X
تبلیغات
رایتل

تصاویر زیبا . عکس های سریال امپراطور دریا . سرزمین بادها

قسمت 26 امپراطور دریا

 

 

چی ریانگ در مورد حضور بانو جمی در مقر می پرسه که رییس یو میگه اون در جلسه سرپرستها(هندو ها)  شرکت کرده . چی ریانگ میگه اون یک تبعیدیه چطور برگشته و رییس یو میگه اون به عنوان فرستاده از شیلا اومده و با فرماندار کاسه کوزه را یکی شده

در جلسه هندو ها گونگ بوک هم این دفعه حضور داره و بیشتر نگاه های فرستاده ها به گونگ بوکه (حالا چانگ گیوم خیلی از گونگ کینه داره) و چانگ گیوم خودش را معرفی می کنه و میگه من به دلیل ماموریت مهم که از طرف امپراطور اومدم  و به همکاری شما در این  رابطه نیاز دارم  که این سود بسیار خوبی نصیب بازرگانان یانگزو میکنه من دلم نمی خواست با بازرگانان یانگزو معامله کنم ولی این در خواست بانو جمی بود .

 

و بانو جمی هم در شروع صحبت تحمل نکرد و همون اول میگه که این جلسه سرپرستهاست چرا کسی که مقام پایینی داره در این جلسه شرکت کرده و ارباب جو هم میگه کاپیتان جانگ مسئول ناوگان حمل و نقل بازار یانگزو است و حتی مسئولیت سفرهای دریایی بازرگانان برای معامله با کشور های حارجی را به عهده داره  و همه سرپرستها با حضور او موافت کردند  بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه خانواده سلطنتی شیلا به دنبال یک تاجر چینی می گرده که ابریشم چند سال اونها را فراهم کنه و اگه شما بازرگان خانواده سلطنتی بشین نه تنها سود زیادی به جیب میزنید بلکه این شانش را پیدا می کنید که در شیلا هم تجارت خودتون را به راه بندازین . و بانو جمی مناقصه را شرط شرکت در این امر میزاره و میگه هر کی قیمت کمتری بده اون انتخاب میشه

بعد از جلسه چی ریانگ در مورد قصد بانو جمی می پرسه و گونگ بوک میگه اون به واسطه چانگ گیوم اومده و ارباب جو میگه اون می خواد تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی را انتخاب کنه . انگار همین دیروز بود که او بر شکست شد و همه چیز را از دست داد ولی حالا دوباره وضعیتش را سرو سامان داده

ارباب سول به بانو جمی میگه که بازرگانان چینی زیادی در یانگزو هستند که اعتبارشون از بازرگانان شیلایی (کره ای) بشتره چرا شما می خواهید با شیلاییها کار کنید و بانو جمی میگه من نمی خوام این سود زیاد به چینیها برسه . من خیلی دوست داشتم با شما کار کنم ولی وقتی امتنا کردید نا امید شدم حالا هم اگه بخواهید کار کنید من به فرماندار بگم . اما ارباب سول میگه که من هنوز تصمیمی برای دادن قیمت نگرفتم و اگه این کار را بکنم باید وارد جنگ بشم و به نوعی دوباره دست رد به سینه بانو جمی میزنه 

بانو جمی در حال ترک مقرره که گونگ را میبینه و دوبار کل کل شروع میشه

بانو جمی : من نگران بودم  که تو در جنگ کشته شده باشی . اما انگار زنده موندی

گونگ بوک : من انتظار نداشتم  که شما به این زودی گروه تون را باز سازی کنید من را تحت تاثیر قرار دادید

بانو جمی : من هم همینطور از سرعت پیشرفتت که در جلسه سرپرستها شرکت کنی  ( تازه خبر نداره که گونگ چه مقامی را رد کرده در ارتش) من هنوز اون تحقیر که تو سر من آوردی را به وضوع به یاد دارم  . فراموش نکن که همیشه نگاه من دنباله تو است

یون هم سریعاً خودش را به مقرر میرسونه و به گونگ بوک میگه بانو جمی برای چی اومده . اون بد جور تحقیر شده حتماً دوباره یک توطئه در سر داره وگونگ بوک که فکر بانو جمی را خونده میگه اون قصد داره بین بازرگانان مناقشه برگزار کنه تا بینشون تفرقه بندازه  . همه بازرگانان می خواهند به هر وسیله ای پیروز بشوند و ممکنه بعضیها ضرر کنند و من اول باید در این مورد مطمئن بشم وببینم اوضاع چطور میشه و بعداً اقدامی می کنم . در همین حال مک بونگ میاید اونجا و بعد از احوال پرسی  واینها یون از سون جونگ میپرسه که مک بونگ میگه اون با دا بوک ازدواج کرده وبه زودی بچه دار می شند. گونگ بوک سوال ملیون دلاری را می پرسه

نقشه بانو جمی

گونگ بوک به ارباب سول میگه که بانو جمی خودش تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی شده و قراره برای هر طاقه ده سکه بگیره . ارباب سول میگه همون طور که فکر می کردم هر کی توی این مناقصه پیروز بشه با بانو جمی معامله میکنه  نه خانواده سلطنتی  . بانو جمی ابریشم را به تا جایی که امکان داره ارزون می خره تا از این تفاوت قیمت سود بدست بیاره . من در این مناقصه شرکت نمی کنم  . در همین حال گونگ بوک میگه که ما باید توی این مناقصه شرکت کنیم . یک بازرگانان باید قادر باشه حتی با دشمن هم معامله کنه و من به خودم اجازه نمی دم که احساسات شخصیم در کارم دخالت کنم . ارباب سول  میگه تو می خواهی وارد معامله ای بشه که همه چیز را از دست بدی ؟ . گونگ میگه هدف عالی ما اینکه علاوه بر ژاپن با شیلا هم معامله کنیم این بهترین فرصت برای ماست تا یک پایگاه در شیلا تاسیس کنیم  .من هدف اصلیم اینکه که با چین و ژاپن و شیلا از طریق دریا معامله کنیم  . ژاپنیها مهارت کشتی سازیشون قوی نیست و نمی تونند از طریق دریا به جایی برند  . شیلا هم با چین تجارت میکنه ولی حجم کار ناچیزه . من هدفم اینه یک مسیر دریایی بین شیلا و ژاپن احداث کنم  و تجارت گسترده ای راه بندازم . این برای ما مهمه که در شیلا پایگاهی داشته باشیم

مقصود از امپراطور دریا (خدای دریا) گونگ بکه که با ایجاد مسیر دریایی سه گانه بین چین و ژاپن و کره(شیلا) خدمت بزرگی به مردم کرده و دلیل دیگر آن سرکوب کردند گروه بزرگ دزدان دریای (ارباب یی) و برقراری امنیت در این راهها بود

ارباب جو هم وسوسه میشه و می خواهد توی این مناقصه شرکت کنه و بری توی کار ابریشم و قیمت پیشنهادیش هم  هفت سکه است که به نظر خودش پایین ترین قیمته که در همین حال خبر میارند که ارباب  چون شش سکه پیشنهاد داده و ارباب جو آب روغن قاطی میکنه و خودش پیش بانو جمی میره

بانو جمی به ارباب جو میگه که مناقصه پانزدهم ماه بعده و اونموقعه بیا . ارباب جو  هم میگه بعد از اینکه شما تبعید شدین دولت همه دارایها و حجره هاتون را توقیف کرد و من همه اونها را خریدم و اگه شما بخواهید اونها را بهتون بر می گردانم ولی بانو جمی قبول نمی کنه و میگه باید در مناقصه شرکت کنی و این ملاقات ممکنه باعث سوء ظن بفیه بشه لطفاً از اینحا برین

چی ریانگ به پدرش میگه قیمت ابریشم 12 سکه برای هر طاقه شده اونهم بدون احتساب هزینه کارگر ارباب جو وارد می شه و از ارباب سول میپرسه که شما چند سکه  نظرته و ارباب سول میگه 12 تا . و ارباب جو میگه جمع کن بابا من هفت پیشنهاد دادم و ارباب چون هم شش تا پیشنهاد داده .اگه اینطور پیش بره من قیمت را پایین نمی یارم که قربانی حیله گری بانو جمی بشم

گونگ بوک تمام شب را فکر میکنه و بالاخره تصمیمی  میگیره

نیو چانگ در مورد  رقابت میگه و میگه دو نفر از کسانی که با ارباب سول کار می کنند تقاضای ملاقات با شما را دارند بانو جمی میگه تمام کسانی که می خواهد با من کار کنند برای شرکت در جلسه خبر کن ولی ارباب سول نباید چیزی در این مورد بفهمه من می خواهم دوباره یک شرکت تجاری جدید در یانگزو تشکیل بدم

ارباب جو نقشه بانو جمی را  به ارباب سول میگه و میگه که سرپرستها هم طرف بانو جمی را می گیرند ولی من به تو (رییس ارشد کمیته شیلایی) وفادار هستم  . گونگ بوک خطرات احتمالی این رویداد را به ارباب سول میگه و میگه ما باید کاری بکینم ارباب سول میگه سرپرستها طرف اون را گرفتن ما چه کار می تونیم بکنیم . گونگ بوک میگه من می تونم نظرشون را عوض کنم لطفاً بهم اجازه بدین

گونگ بوک دستور میده که تمام سرپرستها را برای شرکت در جلسه، خبر کنید .جلسه تشکیل میشه و ارباب سول علقش را بدست گونگ بوک میده و گونگ بوک میگه که این مناقشه ای که بانو جمی به پا کرده سرانجامی نداره و این فقط باعث تفرقه بین گروه ها میشه و این باعث شده که شما با پیشنهادهای غیر منطقی قیمت ابریشم را پایین بیارین .اینطور بانو جمی به هدفش که تشکیل گروه در یانگزو هست میرسه . بانو جمی خودش تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی شده این فقط نامش مناقصه است اون صرفاً کسانی را انتخاب میکنه که بعداً حمایتش کنند و ما با این قیمتها فقط جیب اون را پر می کنیم و گونگ بوک به سیم آخر میزنه و میگه من تمام ابریشمهای شما را به قیمت ده سکه برای هر طاقه می خرم .اگه ما قراره با این معامله پایگاهی در شیلا داشته باشیم این پایگاه را در چین برای تمام بازرگانان شیلایی تاسیس می کنیم (وطن فروشی)

تمامی بازرگانان ابریشمهای خودشون را به مقرر ارباب سول میارند . رییس یو نگران وضعیت میشه و به چی ریانگ میگه ما باید جلوی این کار را بگیریم  ما نمی تونیم از عهد خرید این همه ابریشم با این قیمت بربیایم  ولی چی ریانگ میگه ما به گونگ بوک اعتماد کردیم  و راه دیگه ای نداریم

رییس موچانگ هم در این مورد به گونگ تذکر میده ولی گونگ بوک میگه حرف شکست را اصلاً نزن که من به هیچ وجه نمی خواهم توی این معامله شکست بخورم

گونگ بوک فکرهاش را میکنه و قیمت پیشنهادی خودش را می نویسه

فردا مقدمات جلسه مناقصه  انجام میشه(مکان هم همان مهمان خانه ای است که همه اشراف کامل بهش دارید) ولی هیچ کدام از سرپرستها در جلسه شرکت نکردند وبانو جمی بدجور غافلگیر میشه . در همین حال گونگ بوک به اونجا میاید و قیمت پیشنهادی خودش را به عنوان تنها کسی که در یانگزو ابریشم داره را به بانو جمی میده  و قیمت پیشنهادی گونگ 12 سکه است!

بانو جمی وقتی قیمت را میبینه میگه ما باید به سراغ بازرگانان دیگه ای بریم .چانگ گیوم میگه ما دیگه وقت نداریم و باید این معامله را قبول کنیم بانو جمی چطوری من وقتی ده سکه پیشنهاد دادم بیام 12 سکه بخرم اینطور خیلی ضرر می کنم .چون بانو جمی 1000 طاقه  ابریشم می خواهد . بانو جمی میگه ما باید با خود چینی ها معامله کنیم که نیو چانگ میاید اونجا و میگه گونگ بوک تمام ابریشم بازرگانان شیلای و چینی یانگزو را خریده و ارباب سول الان تنها کسیه که در یانگزو ابریشم داره

فقط ارباب سول اربیشم داره

چانگ گیوم پیش گونگ میاد و میگه که ما پیشنهاد شما را قبول کردیم و برید ابریشمها را آماده کنید

گونگ بوک در حال ترک محله که بانو جمی میاید سر راهشون

بانو جمی : من میدونم که تو نسبت به من کینه داری . اما این توی ذهن تو جا نمی گیره که همچین ریسکی بکنی و این بی احتیاطی را بکنی  .تو تمام ابریشم یانگزو را خریدی که فقط من را شکست بدی (بانو جمی نمی دونه که این پروسه برنامه ریزی شده بود نه مثل یوم مون در یک پروسه بی برنامه شکست خورد)

من همانطور که تو می خواستی ضرر بزرگی میکنم  .اما تو هم  از یک شکست بزرگ غذاب میکشی

گونگ بوک : من هرگز شکست نمی خورم

بانو جمی : تو با اون همه ابریشم می خواهی چه کار کنی ؟ حتماً تمام پولت را برای این کار سرمایه گذاری کردی ؟ حالا چه کار می تونی انجام بدی وقتی تمام پولت را ابریشم کردی

گونگ بوک : من می خوام با ژاپن معامله کنم  .اگه من ابریشم به ژاپن ببریم سود خیلی زیادی بدست میارم و در ضمن من یک پایگاه هم در شیلا تاسیس می کنم  و تجارت میان شیلا و ژاپن را شروع کنم. پس ما سود سرشاری بدست میارم .اتحاد بین بازرگانان یانگزو از بین نمیره

گونگ بوک از اونجا میره وبانو جمی که دوباره از گونگ رو دست خورده در حال منفجر شدنه

گونگ بوک به مقر بر میگرده وخبر موفقیت را به ارباب سول میده وارباب سول به گونگ بوک میگه حالا میتونی برای معامله با ژاپن و شیلا آماده بشی

ناوبانها و تعمیرکارانی که قراره برای ارباب سول کار کنند پیش گونگ بوک آورده می شند کاپیتان جانگ به گونگ بوک میگه اینها از شیلا اومدن و گونگ بوک می پرسه شما مال کدوم قسمت شیلا هستین ؟ که میگن ما از کشتی سازی چانگهی هستیم و اسم چانگهی که میاید گونگ بوک تحت تاثیر قرار میگیره و بدون هیچ حرفی میگه همه اونها برای ما کار می کنند

توضیح : چانگهی زادگاه گونگ بوک در شیلا بوده

 

بانو جمی داره به خودش میرسه که نیو چانگ خبر میاره کشتی که برنج برای پایتخت می برده  توسط دزدادن دریایی غارت شده بانو جمی که این روزها همش بد میاره میگه ما به اندازه کافی از دست اونها اذیت شدیم پس نیروی دریایی چه کار میکرده

بانو جمی پیش فرماندار میره و جالب اینکه جای چانگ گیوم در دفتر فرمانداری میشینه . بانو جمی میگه تو  میدونی از وقتی که فرماندار شدی چند تا کشتی توسط دزدان دریایی غارت شده اگه میسر دریایی پایتخت امن نباشه این برای ما ضرر خیلی بزرگیه .چانگ گیوم میگه اونها با اینکه مدت کمی سر کار اومدن ولی قدرتشان زیاده و افراد من توانایی سرکوب اونها را نداره و حتی چهار تا از کشتی های ما تصرف کردند  .چانگ گیوم که نگرانی بانو جمی را می بینه خبر از یک حمله گسترده برای سرکوب دزدان دریایی را میده و میگه که شما نگران نباشید

بانو جمی در حال ترک فرمانداریه که افراد فرماندار را میبینه که جونگ دال را دستگیر کردند و دارند می برند چانگ گیوم قضیه را می پرسه که سربازها میگن اون داشته کالاههای دزدی را می فرخته احتمالا با دزدان دریایی همکاری میکنه . بانو جمی دستور اوردن جانگ دال را به افرادش میده .در حین بردن جانگ به اتاق بانو جمی در مقرر ،  مک بونگ و سون جونگ ، جونگ دال را می بینند ولی خوب گونگ بوک توی موجینجو نیست که بهش بگن!

بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه که اربابت کجاست و جونگ دال میگه من از وقتی که یی سادو شکست خورد ارباب یی را ندیم و بانو جمی با زور سر نیز جونگ را حرف میاره و جونگ دال میگه که ارباب یی دوباره روبه کار سابق آورده و دزد دریای شده و در جزیره سوجوک پایگاه داره

 

بانو جمی به نیو چانگ میگه من می خواهم به ملاقات ارباب یی برم حالا که اون دزد دزیایی شده من می تونم از اون استفاده کنم برای این ملاقات آماده بشید و  فرماندار هم نباید چیزی در این مورد بدونه . و اخطار های نیو چانگ هم فایده ای نداره

جانگ دال به مقرر ارباب یی بر میگرده ولی رییس جانگ اون دستگیر میکنه و میگه تو چطور زنده برگشتی حتماً ما را فروختی یا نکنه قدرتت بیشتر از افراد فرماندار بوده و اونها را شکست دادی که جونگ دال میگه بانو جمی من را آزاد کرده

جونگ دال به ارباب یی میگه که بانو جمی می خواد شما را ببینه و به من گفت که این را به شما بگم و رییس جانگ میگه پس همه چیز ما را به اون گقتی و می خواد اون را بکشه که ارباب یی میگه ولش کن بانو جمی ما را لو نمی ده

ارباب یی شبانه به دیدن بانو جمی میره . و بهش میگه شما خیلی زود به وضعتون سرو سامان دادین بانو جمی میگه که من خیلی تلاش کردم تا باز به اینجا برسم و شما چرا به شیلا برگشتین و در چین نموندین . ارباب یی میگه من برای یک هدف بزرگ به شیلا اومدم و بانو جمی میگه نمی خواد بهم بگیم هدفتون چیه که من می دونم . بانو جمی میگه حال پسرم یوم مون چطوره که ارباب یی میگه اونهم بد نیست ولی من نمی دونم چی توی سرش میگذره ولی چیزی که معلومه اون یک شمشیر تیز توی قلبش نگه داشته و معلوم نیست کجا می خواد ازش استفاده کنه و بانو جمی من محلش را بهش گفتم و اونهم گردن گونگ بوکه

گونگ بوک یون را صدا میزنه و در ساحل از افقهای دور دست خودش میگه و میگه من می خواهم برم و یک میسر دریایی از چانگهی به ژاپن پیدا کنم  و  حتی یک کارخانه کشتی سازی توی چانگهی بسازم تو با من میایی که یون میگه می خوام بیام  ولی نمی تونم که در همین حال افراد یون خبر میارند که یک کشتی از بازرگانان یانگزو مورد حمله دزدان قرار گرفته و گونگ و یون سریع میرن ساحل  و می بیند که گروه خودشونه که غارت شدند

رییس یو به ارباب سول میگه که دزدان دریایی از ما قویتر بودند و همه کالاها را تصرق کردند اونها مسیر ما را هم میدونست و غافلگیرمون کردند

یوم مون و افرادش به جزیره بی گون حمله کرده واونجا را تصرف می کنند . و یوم مون این خبر را به ارباب یی میده و ارباب یی میگه که بانو جمی داره میاید اونجا و یوم مون میگه بانو جمی دیگه یک تاجر عادی نیست و الان هدفهای دیگه ای داره که باید حواسمون بیشتر جمع باشه

بانو جمی وارد میشه وجلسه شروع میشه . بانو جمی به پاس خدمات ارباب یی بهش یک مغازه در موجینجو میده ولی ارباب یی قبول نمیکنه بانو جمی میگه را  شما می خواهید دزد دریایی بمونید ؟

هدف بزرگ ارباب یی :

ارباب یی هم که کار یی سادو دیده بود الگو برداری میکنه  ومیگه من نمی خواهم بیام در موجینجو کار کنم چون اونجا تحت نظر شماست . من می خوام فدرتم را توسعه بدم و سواحل جنوب غربی شیلا را تحت کنترل و سلطه خودم در بیار و  کاری کنم که قدرت حکومت مرکزی نتونه در اونجا کاری بکنه و اگه این طور بشه می میتونم قدرتم را به ژاپن وچین هم توسعه بدم(ندای خود مختاری سر بده) اگه شما هم در این هدف بزرگ به من ملحق بشین سودی خوبی بدست میارید

 

نیو چانگ هنوز داره به بانو نگرانی خوش را میگه و  میگه که اگه کمک فرماندار نکیم همین روزهاست که از کار برکنار بشه و بانو جمی میگه من هر وقت احساس کنم چانگ گیوم دیگه بدردم نمی خوره ولش میکنم . من باید به ارباب یی ملحق بشم

رییس مو چانگ به ساحل میرسه و درباره افکار گونگ بوک می پرس و میگه شنیدم که یک کشتی توسط دزدان دریایی غارت شده از وقتی ما از شیلا رفتیم هیچ تغییر نکرده و افراد حکومت هم در سرکوب اونها ناتوانه . گونگ بوک میگه که من باید برم شیلا و خودم اونها را سرکوب کنم  . این دزدان دریایی بودند که باعث شدند من توی این سرنوشت تاسف بار قرار بگیرم پدرم به خاطر همین موضوع مرد و همین باعث هزار بدبختی دیگه برای من شده در واقع با این کار هم به هدفم که پیدا کردن مسیر دریایی بین شیلا و ژاپنه میرسم و هم انتقامم را میگیرم و رییس موچانگ هم میگه من هم باهات میام و کمکت میکنم

گونگ بوک به ارباب سول قضیه را میگه و از اون می خواد که بهش اجازه بده که با ماموران امنیتی بره وشیلا و دزدها را سرکوب کنه ارباب سول میگه دولت شیلا نتونسته ین کار را بکنه تو چطور می خواهی این کار بکنی گونگ بوک میگه که دزدان دریایی قویتر از ارتش یی سادو نیستند و ما با همین ماموران امنیتی می تونیم اونها را سرکوب کنیم  اگه ما دزدان دریایی سرکوب نشوند ما نمی تونیم به هدفمون برسیم . سرانجام ارباب سول قبول میکنه

مقدمات کار فراهم میشه و آموزش افراد شروع میشه که چی ریانگ میاید اونجا و میگه که من و پدرم تصمیم گرفتیم که به تو اعتماد کنیم ولی من احساس نگرانی می کنم . بین زندگی ترحم انگیز برده های که از شیلا میایند و کار مون من نگران سلامتی تو هستم  و زندگی تو برای من از همه چیز مهمتره

رییس موچانگ پیش گونگ بوک میاید ومیگه که ارباب جو هم تعدادی از ماموران و گلادیاتورهاش را به ما میده و ما فقط لازمه که راه بیوفتیم

گونگ بوک در حال تشریح نقشه به رییس موچانگه و میگه که اگه فرماندار اجازه بده من می خواهم یک پایگاه توی چانگهی بزنم و رییس موچانگ میگه که چانگ گیوم  که از افراد بانو جمیه فکر نکنم این اجازه را به ما بده ولی گونگ بوک میگه سرکوب دزدان دریایی به نفع بانو جمی هم هست چون اون به امنیت این مسیر به پایتخت نیاز داره . در همین حال هاجین وارد میشه و گونگ بوک میگه به بون موضوع را گفنی .هاجین میگه اون رفته به ماموریت و گونگ بوک بدون یون مجبوره بره

ارباب سول به بندر میره و آخرین توصیه ها را میکنه و به افرادش میگه شما باید مراقب فرمانده جانگ باشید و ارباب جو هم میگه ما به زودی در شیلا به شما ملحق میشیم پس باید حتماً موفق بشید

مسافرت آغاز میشه و کشتیها به راه میوفتند . دراه گونگ بوک به یاد گذشته ها و عذابهایی که کشیده میوفته

گونگ بوک افراد به موجینجو میرسند و در راه جانگهوا که حالا در موجینجو کار می کنه از جلوی گونگ بوک رد میشه ولی گونگ بوک اصلاً حواسش به جانگهوا نیست و از اونجا رد میشه و به دفتر فرماندار میره

خبر ورود گنگ بوک به موجینجو سریعاً به بانو جمی داده میشه

و گونگ بوک در راه فرمانداریه

 

قسمت بیست و هفتم  : رقابت با بانو جمی

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher

پیوندها