X
تبلیغات
رایتل

تصاویر زیبا . عکس های سریال امپراطور دریا . سرزمین بادها

قسمت 43 امپراطور دریا

 

پیر خبیث(بانو جمی) کیم مجانگ نیونگ را با خودش برمیداره و پایتخت را ترک میکنه

معاون کیم یانگ میگه همه طرفداران کیم مجانگ نیونگ دستگیر شدند و پیر خبیث(بانو جمی) هم  کیم مجانگ نیونگ را برداشته و فرار کرده و کیم یانگ میگه باید هر طور شده اون را بگیریمش اون هنوز پایتخت را ترک نکرده 

افراد پیر خبیث(بانو جمی) با حمله به ماموران دروازه اونها را شکست میدند و از پایتخت فرار می کنند

خبر ترور کیم مجانگ نیونگ به چانگهی هم میرسه و چانگ گیوم میگه کیم یانگ کسی بوده که کیم مجانگ نیونگ را کشته و حالا هم برای لرد کیم کار میکنه .جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه اما لرد کیم کاری به بلند پروازیهای سیاسی نداشت و به کیم یانگ هم زیاد توجه نمی کرد چانگ گیوم میگه این واقعیت سیاسته و قدرت باعث همچین کاری میشه . ارباب جو هم به جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه الانه وقتشه که بری پایتخت و به لرد کیم بپجانگ نیوندی تا هم معروف بشی و هم چانگهی به یک جایی برسه . جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) هم میگه اگه لرد کیم اینطور برای جاه طلبیهاش می خواد خونریزی به راه بندازه و گذاشته کسی مثل کیم یانگ براش کار کنه من دیگه با اون کاری ندارم و رابطه ام را باهاش قطع می کنم

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) که از اتفاق افتاده خیلی ناراحته و توی حالت عارفانه فرو میره و چی ریانگ هم به اونجا میاید که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) بهش میگه تو هم میگی من باید برم پایتخت تا به لرد کیم ملحق بشم .چی ریانگ میگه من که در این زمینه سررشته ای ندارم پدرم همیشه از قدرت فاصله می گرفت من معتقدم که نباید از قدرت و سیاست فاصله بگیریم ولی نباید آنچنان دنبال اونهم باشیم .من به انتخاب تو اعتماد دارم

در همین حال خبر میرسه که امپراطور یکی از فرمانده های گارد خودشو که مورد اعتماد هم هست به چانگهی فرستاده و پیامی برای جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) داده

فرستاده میگه که عالی جناب وضعش خرابه و از من خواسته که با تو به پایتخت بریم و این درخواست سری است و هیچ کس نباید در این مورد چیزی بدونه

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) به پایتخت میره و امپراطور بهش میگه من دیگه روزهای آخر را میگذرونم و آخرین درخواست من اینه که بعد از مرگم برای انتخاب شاه بعدی جلوی هر خونریزی گرفته بشه چون الان به خاطر وضع بدم هرج مرج در پایتخت زیاد شده  . و بعد شاه مهر خودش را به جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میده و میگه این مهر امپراطوریه .بعد از من اشراف یک جلسه میزارند و شاه بعدی را انتخاب می کنند مهم نیست که کی شاه میشه تو باید از این مهر مراقبت کنی واون را به شاه بعدی بدی .جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه عالی جناب من توانایی این کار را ندارم که شاه میگه من فقط به تو اعتماد دارم و از تو میخوام که به شاه بعدی کمک کنی تا کاری را که من نتونستم انجام بدم اون انجام بده و پایتخت و دربار را از اشراف فاسد پاک کنه

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) قضیه را به افرادش میگه و همه از اینکه مهر شاه پیش جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه)ه تعحب میکنند و ارباب جو هم سریع نظرش در مورد مهر میگه و شروع به نصیحت جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میکنه و میگه الان تو قدرت انتخاب شاه بعدی را داری و اگه اشراف بفهمند همشون میاید تا حمایت تو را جلب کنند شاه این مهر را به تو داده تا جلوی درگیریها را بگیره . جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه من به چانگهی میرم .ارباب جو میگه تو باید اینجا بمونی و این مهر را به لرد کیم بدی چون الان کیم مجانگ نیونگ هم که نیست و همه اشراف هم به اون رای میدند و تو کسی هستی که میتونه یک شاه بر تخت بنشونه و کلی افتخار بدست بیاری که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه من این مهر را به اون نمیدم .من به درخواست عالی جناب احترام میزارم و بعد از جلسه اشراف که شاه انتخاب شد مهر را به شاه بعدی میدم و الان هم به چانگهی میرم و هیچ کسی هم نباید در این مورد چیزی بدونه .قبل از رفتن هم پیش لرد کیم میریم و به ایشون احترامون را نشون میدیم

کیم یانگ گزارش کارها را به لرد کیم میده و میگه پیر خبیث(بانو جمی) از دستمون پرید و نتونستم بگیریمش ولی افراد را به موجینجو میفرستم تا دستگیرش کنیم  لرد کیم هم میگه باید تا جایی که ممکنه از خونریزی و کشتار جلوگیری کنیم . و به کیم یانگ میگه به پاس این کارها که برای من کردی بگو حالا چی میخواهی که کیم یانگ میگه من چیزی نمی خوام فقط میخوام که گذشته یوم جانگ  پاک بشه و اسم اون توی لیست افراد شایسته بره و یک پست خوب بهش بدین

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) برای دیدن لرد کیم به اونجا میاید که کیم یانگ و یوم جانگ  را میبینه که از مقرر لرد کیم بیرون میرند

جانگهوا هم نگرانیش را به لرد کیم میگه من موافقم که شما کیم یانگ و یوم جانگ  را پیش خودتون داشته باشید ولی شما از اونها برای کشتن اشراف استفاده کردید شما هم میخواهید وارد این درگیریها بشید لرد کیم هم میگه کیم مجانگ نیونگ به خاطر نشیتن بر تخت کشته شد و اگه من در این موضوع دخالت نکنم درگیری در پایتخت شدیدتر میشه و من این کار را برای احیا کردن خانواده امپراطوری کردم و جانگهوا که میبینه لرد کیم انگار اون لرد کیم سابق نیست

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) اول پیش جانگهوا میره و میگه من دیدم که کیم یانگ و یوم جانگ  از اینجا بیرون رفتند حقیقت داره که کیم یانگ برای لرد کیم کار میکنه و اینطور کیم مجانگ نیونگ را کشتند که جانگهوا میگه اره و یوم جانگ  را هم کیم یانگ آزاد کرده .من لرد کیم را درک نمیکنم ولی احتمالاً لرد کیم میخواد برای اهدافش از اونها استفاده کنه .جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) هم میگه من دیگه نمیخوام ایشون را ببینم من به ایشون احترام میزاشتم چون هدف برزگی داشت ولی الان ایشون با هدفی که داره با اشراف فاسد فاصله ای نداره و من دیگه نمیخوام ایشون را ببینم

کیم یانگ به یوم جانگ  میگه لرد کیم فعلاً چیزی نمیگه اما اون بعداً اسمت را وارد لیست میکنه و یک پست بهت میده.ولی الان مشکل پیر خبیث(بانو جمی)ه و تو هم که اون را خوب میشناسی اگه شر اون کم نشه دردسر بزرگی برای ماست افراد را بردار و برو اون را دستگیر کن

یوم جانگ  و افرادش هم به سمت مقرر پیر خبیث(بانو جمی) میرند <!--[if !vml]--><!--[endif]-->

یوم جانگ  به مقرر پیر خبیث(بانو جمی) حمله میکنه و اونجا فتح میکنه

جونگ دال هم در نبود پیر خبیث(بانو جمی) فرصت را مغتنم شرمنده و به کار همیشگی مشغوله که چان تیا خبر میاره کجای بابا که یوم جانگ  به اینجا حمله کرده و تمام افراد را درو کرده

تمام نفرات بازداشت میشند و بازجویی همراه با خشونت شروع میشه ولی کسی از جای پیر خبیث(بانو جمی) خبر نداره . در نهایت رییس جانگ به بک ینگ میگه جونگ دال را پیدا کن چون اون میدونه پیر خبیث(بانو جمی) کجاست<!--[if !vml]--><!--[endif]-->

پیر خبیث(بانو جمی) هنوز به زنده موندن کیم مجانگ نیونگ امید داره حکیم را وادار به درمان اون میکنه

در نهایت پیر خبیث(بانو جمی) میفهمه که عمر دست خداست و برای سلامتی کیم مجانگ نیونگ دعا میکنه

یوم جانگ  به کیم یانگ میگه نتونستیم پیر خبیث(بانو جمی) را پیدا کنیم ولی اون الان تنهاست و کاری نمیتونه بکنه که کیم یانگ میگه اون یک روزی برمیگرده و  ما تا وقتی که لرد کیم بر تخت ننشسته باید مراقب همه چیز باشیم . در همین حالا معاون کیم یانگ خبر میاره که امپراطور درگذشت و کیم یانگ میگه بالاخره روز من داره میرسه

نیو چانگ خبر مردن شاه را به پیر خبیث(بانو جمی) میده و میگه اشراف میخواهند جلسه بگیرند و در مورد شاه شدن لرد کیم کجانگ نیون جونگ نظر بدن . تی بونگ هم خبر میاره که کیم مجانگ نیونگ به هوش اومده

پیر خبیث(بانو جمی) پیش کیم مجانگ نیونگ میره و از اینکه دعاش مستجاب شده خیلی خوشحال میشه . کیم مجانگ نیونگ میگه حالا که عالی جناب مرده و بازرس کل و وزیر دفاع دستگیر شدند کار من هم تمومه و حتماً دنیا الان دسته لردکیم و پدرشه پیر خبیث(بانو جمی) میگه که کیم یانگ کسیه که شما را ترور کرده و اون برای لرد کیم کار میکنه که کیم مجانگ نیونگ با اون حالش چنان عصبانی میشه که نزدیگه دوباره بره توی کما . پیر خبیث(بانو جمی) میگه کسی خبر نداره که شما زنده هستید و اگه اشراف زادگان بفهمند که شما زنده هستین ممکنه در تصمیمشون برای انتخاب شاه تجدید نظر کنید .شما باید هر چه زودتر سلامتجانگ نیون را به دست بیارین

خبر در گذشت شاه به جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) هم میرسه و میره افق نگاری (این شاه هم از نظر جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) خوب بوده) . که ارباب جو میاید اونجا و میگه عالی جناب به تو خیلی اعتماد و توجه داشت تو باید در مراسم تدفین ایشون شرکت میکردی که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه مگه نمی بیند که دارم چه کار میکنم من از همین جا دارم در مراسم شرکت میکنم .حضور من در پایتخت باعث متشنج شدن اوضاع میشه

مک بونگ هم به افرادش میگه تا مراسم دفن تمام بشه نه رقص اینجا داریم و نه مشرب خوری و تندبس عالی جناب هم در چانگهی ساخته شده و همه باید برای اظهار تاسف به اونجا برید .مک بونگ هم به سون جونگ میگه ما هم بریم اول از همه در مراسم شرکت کنیم که جونگ دال هم به اونجا میاید و با گریه والتماس از مک بونگ می خواد که بزاره اونجا کار کنه

کیم یانگ به لرد کیم میگه که مهر امپراطوری دست جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه)ه و یوم جانگ  میگه که عالیجناب اون را به پایتخت احضار کرده و مهر خودشون را به اون دادند .لرد کیم هم میگه عالی جناب میخواسته که از هرج و مرج جلوگیری کنه و اگه بفهمه که من این درگیری را شروع کردم خیلی ناراحت میشه و من هم به خواست عالیجناب احترام میزاریم .کیم یانگ میگه شما الان اختیار ارتش را دارین و باید به چانگهی برین و مهر را از جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) بگیرید که لرد کیم عصبانی میشه و به کیم یانگ میگه من با جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) نمی جنگم و من را تنها بزارید

کیم یانگ مقرر را ترک میکنه و به یوم جانگ  میگه که دیدی الان ما داریم به اون خدمت می کنیم اینجا ولی لرد کیم به جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) بیشتر اعتماد داره ما باید شر جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) را کم میکردیم نه پیر خبیث(بانو جمی) یا کیم مجانگ نیونگ

خبر به پیر خبیث(بانو جمی) هم میرسه و پیر خبیث(بانو جمی) خوشحال میشه و میگه برای ما خوب شد چون الان باید جلسه تشکیل بشه و پدر لرد کیم شاه بشه و تا مهر بدستش برسه طول میکشه و تا اونموقه ما می تونیم کارهایی بکنیم . چون نداشتن مهر یعنی مانعی برای بر تخت نشستن لرد کیم کجانگ نیون جونگ

پیر خبیث(بانو جمی) هم پیش یکی از اشراف زاده ها که از خویشاوندان کیم مجانگ نیونگه میره و قضیه زنده موندن کیم مجانگ نیونگ را به طرف میگه

لرد کیم به پدرش میگه ما کار تمام طرفداران کیم مجانگ نیونگ را ساختیم ولی هنوز بعضی از اشراف با مخالف هستند .لرد کیم ج یانگ از خویشاوندان کیم مجانگ نیونگه و وقتی که اشراف بفهمند که مهر شاهی پیش ما نیست همه طرف اون را می گیرند

یوم جانگ  به کیم یانگ میگه اعضای خانواده امپراطوری قراره در خانه کیم ج یانگ جلسه تشکیل بدند .کیم یانگ هم که هدف جلسه را می دونه میگه تاخیر جایز نیست همین الان باید افراد را برداریم و به چانگهی حمله کنیم و اگه من مهر امپراطوری را بیارم لرد کیم هم چیزی نمیگه .این بهترین فرصت برای منه که هم مهر امپراطوری را بیارم و هم بهترین فرصت برای تو ( یوم جانگ ) که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) را بکشی

موجین هم به جانگهوا میگه لرد کیم یانگ!! یوم جانگ  و افرادش را برداشته و برای حمله رفتند چانگهی

جونگ دال در حال قدم زدن در بازاره که بک ینگ و تی چون را میبینه و تعقیبش میکنه تا اینکه یوم جانگ  را هم میبینه و از دیدن یوم جانگ  توی چانگهی خیلی میترسه.بک ینگ به یوم جانگ  میگه ما آمارگیری سربازها و وقت تعویض پستها را گرفتیم

یوم جانگ  به کیم یانگ میگه ما نمیتونیم از گارد حفاظتی رد شیم و باید با پوشش بازرگانان وارد چانگهی بشیم

جونگ دال قضیه را به مک بونگ میگه و مک بونگ هم قضیه را به مقرر جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میرسونه و گونگ یوک هم میگه همه سرپرستها را احضار کنید و اعلام آماده باش بدین

افراد کیم یانگ پوشش بارزگانی میپوشند و آماده حمله میشند که کیم یانگ براشون حرف میزنه که شما الان ماموریت مهمی دارید و اگه موفق بشین سربازران امپراطور میشید و میتونید گذشته تون را پاک کنید

کیم یانگ میاید حرکت کنه که لرد کیم میاید اونجا و میگه کی به شما گفت این کار بکنید .مگه من نگفته بودم که نمی خوام با کنسول جانگ بجنگم .همین الان افراد را مرخص کن .من خودم شخصاً میریم به ملاقات فرمانده جانگ

لرد کیم به چانگهی میره و به جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه من میدونم که عالی جناب مهر خودشون به تو داده ولی تو باید اون مهر را به ما بدی .پدر من با این مهر میتونه شاه بشه و جلوی هر کش مکشی را بگیریم .جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه من این مهر را به کسی میدم که توی جلسه اشراف انتخاب بشه .عالی جناب با این کار میخواستند جلوی هر چه خونریزه گرفته بشه اما شما اینکار را نکردین .لرد کیم میگه اگه من کیم مجانگ نیونگ را نمی کشتم اون من را می کشت جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه شما باید دشمنانتان را با آغوش باز بپذیرید نه این با اونها بجنگین اگه شما هم مثل اونها با شمشیر جوابشون را بدین شما هم با اون اشراف فاسد فرقی ندارین . کیم یانگ و یوم جانگ  برای رسیدن به اهدافشون ، خودوشن را افراد شما میدونند و این هرج و مرج را شروع کردند .لرد کیم میگه من برای صلاحیت دوباره خانواده امپراطوری به کیم یانگ و یوم جانگ  نیاز دارم من برای این کار به قدرت نیاز دارم.جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه شما راه آسون که شمشیره را انتخاب کردین . شما با انتخاب راه مشکل میتونید آرامش را به عالی جناب و دربار برگردونید

حرفهای جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) تاثیر عمیقی بر لرد کیم میزاره که میخواد بلند شه و به جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) احترام بزاره که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) جلوش را میگیره و لرد کیم میگه تو حرف خیلی خوبی به من زدی من مثل معلم خودم میخوام به تو احترام بزارم . من اگه نتوتم دشمنانم را با آغوش باز بپذیرم از بر تخت نشستن کنار میکشم

لرد کیم به کیم یانگ میگه من به پایتخت میرم و کیم ج یانگ و افرادش را تا موقعه تشکیل جلسه متقاعد میکنم تو هم افرادت را برگردون به پایتخت

لرد کیم هم به پایتخت میره و برنامه هاش را شروع میکنه و با اشراف جلسه میزاره

و با بازرس کل و وزیر دفاع هم صحبت میکنه

بالاخره کارهای لرد کیم نتیجه داد و لرد کیم کجانگ نیون جونگ پدر لرد کیم به عنوان شاه انتخاب میشه و کیم یانگ خوشحال از این موضوع

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) هم به پایتخت میره و با تبریک به لرد کیم مهر امپراطوری را به لرد کیم میده .لرد کیم میگه به زودی مراسم تاج گذاری پدرمه و تو هم باید در این مراسم شرکت کنی که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه من به چانگهی بر میگردم و با انجام وظایفم در چانگهی به شما و پدرتون خدمت میکنم

کیم مجانگ نیونگ هم بی خبر از همه جا دوران بهبودی را پشت سر میزاره که پیر خبیث(بانو جمی) به اونجا میاید و کیم مجانگ نیونگ میگه من تمام محبت تو را جبران میکنم .در همین حال تی بونگ خبر میاره که فردا روز مراسم تاج گذاریه

ترور امپراطور کیم کجانگ نیون جونگ :

لرد کیم کجانگ نیون جونگ در حال رفتن به مراسم از بازار عبور میکنه

جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) هم به چانگهی بر میگرده که ارباب جو دوباره غر میزنه و میگه ما مستحق پاداش بودیم ما باید اونجا میموندیم ما این مهر را با جون و دل نگهداری کردیم .... در همین حالا یک سری سرباز بدون پرچم و با تجهیزات را میبیند که در روز تاج گذاری مشکوکه که جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) میگه برید و بفهمید قضیه چیه

یکی از فرمانده ها خبر میاره که بعضی از سربازها به طرف ساک و مجانگ نیونکسو میرند که یوم جانگ  میگه رژه رفتن سربازها توی روز تاج گذاری ممنوع و اونها باید در قصر سر پستشون باشند . کیم یانگ هم به یوم جانگ  میگه نیروهای سری را بردار و برو و قضیه را بررسی کن .

یوم جانگ  هم با افرادش یکی از گروه ها را خفت میکنه و میگه شما مال کجا هستین دارین کجا میرند که فرماندشون میگه ما از گارد سلطنتی هستیم  که یوم جانگ  میگه مگه تو نمی دونی که اونها برای مراسم باید توی قصر باشند و کسی حق نداره رژه بره توی این روز و یوم جانگ  میگه همه شون را بکشین

افراد پیر خبیث(بانو جمی) بیرون از شهر به کاروان امپراطوری حمله می کنند

نیوچانگ به  گاری امپراطور حمله می کنه و پدر لرد کیم را می کشه و همه افراد پیر خبیث(بانو جمی) لرد کیم را محاصره می کنند

جانگ نیون برای جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) خبر میاره که اون سربازها دارند به سواک و مجانگ نیونسوک میره و جناب جانگ بو گو (رحمت الله علیه) م فهمه که کودتایی در راه و اون افراد مال کیم مجانگ نیونگ هستند و میگه لرد کیم و پدرش در خطره و به سمت کاروان امپراطوری به راه میوفتند

نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چهارشنبه 21 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 05:22 ب.ظ
امتیاز: 0 0
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher

پیوندها