X
تبلیغات
رایتل

تصاویر زیبا . عکس های سریال امپراطور دریا . سرزمین بادها

قسمت چهل و ششم (46) سریال امپراطور دریا

قسمت چهل و ششم (46) سریال امپراطور دریا
ادامه مطلب قسمت چهلم و ششم (46) سریال امپراطور دریا

کشتی گونگ بوک به سمت یانگزو به راه میوفته و همراهان هم ارباب جو و سون جونگ و گروه ضربت هم فقط یوم مون و بک ینگ هستند . گونگ هم به یاد تذگرات و نگرانی یون و رییس موچانگ میوفته که چطور توی این سفر مهم فقط یوم مون را با خودش برده . چون یون فکر میکنه یوم مون صلاحیت بیشتری نسبت بهش داشته که گونگ بوک اون را برده

یوم مون هم به یاد حرفهای کیم یانگ میوفته که گفته نکنه کاسه گوزه را با گونگ بوک یکی بشی که یوم مون میگه نترس حواسم هست . کیم یانگ میگه نبود گونگ بوک به نفع منه که مخ لرد کیم را بزنم و نقشه را اجرا کنم

بانو جمی به مقرر کیم میونگ میره که میبینه نیوچانگ اونجاست که کیم میونگ میگه اون نامه عالی جناب را اورده .ایشون از دولت تانگ خواسته که دیگه بازرگانان اونجا با چانگهی کار نکنند و کار چانگهی چند روزه دیگه تمامه . که یانو جمی میگه عالی جناب که اون کار نکردند . اون نامه کار من بوده

بازرس کل میگه گونگ بوک بالاخره کاری میکنه که کیم میونگ میگه اون هیچ غلطتی نمیتونه بکنه باید اون را زجرش بدیم تا  سرفرصت کارش را تمام کنیم که بانو جمی میگه گونگ بوک مهم نیست و ما نباید نیروهامون را برای مقابله با اون هدر بدیم .بانو جمی میگه من هم به همراه بازرس کل به چین میرم چون میخواهم مقدمات به تخت نشستن شما را فراهم کنم . وقتش که دیگه شما بر تخت بشینن .کیم میونگ میگه من هم دلم می خواد اما شاه را چه کار کنیم که بانو جمی میگه خوب شر اون را کم می کنیم  .برای اینکه شما به تخت برسین لازمه حمایت دولت تانگ (چین) را داشته باشین

نیوچانگ به بانو جمی در مورد کشتن یک شاه دیگه تذکر میده که بانو جمی میگه کیم ج یانگ مریض احواله و اگه مرگش ناگهانی باشه کسی شک نمیکنه . من تو را برای همچین روزی فرستادم تا فرمانده گارد سلطنتی بشی . طوری شر شاه را کم کنید که همه فکر کنه خودکشی کزده

  

گونگ بوک به یانگزو میرسه و سرپرست یو هم میگه اینجا هم اوضاع خیطه و همه گروه هایی که با ما کار میکردند دیگه حاضر نیستند به کار با ما ادامه بدند و فرماندار هم بابای اون گروهای را که به چانگهی رفتند را در اورده

رییس جانگ برای کیم یانگ خبر میاره که بانو جمی و بازرس کل رفتند یانگزو تا با مقامات اونجا صحبت کنند و کار چانگهی را یکسره کنند . کیم یانگ هم این روزها پارتی و جشن گرفته و به عیش نوش و هوس بازیش مشغوله که کیم یانگ میگه الان بهترین موقع برای پیاده کردند نقشمونه

کیم یانگ در حال قدم زنی در بازاره که یک نفر غریبه را می بینه و میگه اون قبلاً محافظ شاه بوده حتما الان برای جاسوسی اومده برید بگیریدش و طرف دستگیر و خلع صلاح میشه

کیم یانگ خودشو معرفی میکنه و میگه من میدونم که تو محافظ شاه بودی .کیم میونگ تو را فرستاده ؟ که طرف چیزی نمیگه و رییس جانگ متوسل به زور میشه که طرف میگه کیم میونگ من را نفرسته . من به دستور عالی جناب به اینجا اومدم ولی علتش را فقط به کنسول جانگ میگم .کیم یانگ هم میگه بگردیشن  و نامه امپراطور را پیدا میکنه

کیم یانگ نامه را می خونه و بعد نامه را نابود میکنه

 

کیم یانگ فرستاده را میکشه و خودش یک نامه می نویسه و میره به پایگاه و میگه این طرف محافظ شاه بوده و ما فکر کردیم برای کیم میونگ جاسوسی میکنه ولی وقتی کشتیمش فهمیدم که عالی جناب اون را فرستاده و یک نامه هم بهش دادند

لرد کیم نامه جعلی شاه را میخونه و میگه عالی جناب فهمیده که کیم میونگ می خواد ایشون را بکشه از کنسول جانگ تقاضای کمک کرده .کیم یانگ هم میگه کیم میونک در ارتش و گارد سلطنتی نفوذ داره ما باید سریع افراد را ببریم پایتخت و کار کیم میونگ را تمام کنیم

جانگهوا هم به لرد کیم میگه اگه شما با عجله تصمیم بگیرید ممکنه چانگهی ضرر بزرگی بکنه . کیم میونگ می خواد از طریق دولت تانگ برای نابودی اینجا اقدام کنه و اگه اتفاق بدی بیوفته شما هم در این راه به کیم میونگ کمک خواهید کرد لطفاً عجولانه تصمیم نگیرید .کیم یانگ هم این حرفها را می شنوه

گونگ بوگ در یانگزو جلسه کمیته شلایی (هندوها) را میزاره و ارباب جو میگه بازگانان چینی دیگه با چانگهی معامله نمی کنند شما چوتنه که راه اونها پیش گرفتن که بازرگانان میگند ارباب وانگ که گردن گلفت ترین بازرگان چانگ انه هم دیگه با چانگهی کار نمیکنه .دولت هم از کسای که با چانگهی کار کنند مالیات سنگینی میگیره . ارباب جو میگه چطور شده که دولت در کار تجارت مداخله میکنه. یوم مون هم میگه خانوداه سلطنتی تانگ بر روی گروهای بازرگانی چانگهی نفوذ بالایی دارند که میشه گفت اونها مالک اون گروهای تجاری هستند .گونگ بوک میگه ما با کسایی کار میگردیم که در فانزن و خارج از محدوده دولت تانگ بوده .یوم مون میگه من قبلاً که برای یی سادو کار میکردم با ارباب وانگ آشنایی داشتم  .الان هم شنیدم که توی یانگزوست ترتیب ملاقات با اون را برات میدم

بک یانگ برای یوم مون خبر میاره که من برای ارباب وانگ پیام فرستادم ولی تا الان جوابی نداده که گونگ بوک میگه احتیاج به جواب نیست همین الان خودم میرم پیشش

گونگ بوک پیش ارباب وانگ میره و میگه شما که کار کردن با ما براتون خیلی سود داشت پس چرا دیگه نمی خواهید با ما کار کنید که ارباب وانگ هم میگه من دیگه نمیخوام باهات کار کنم و الان هم یک مهمان مهم دارم .بلند شدید برید پی کارتون

گونگ بوک بلند میشه بره که میبینه مهمان مهم ارباب وانگ بانو جمیه.و دوباره کل کل شروع میشه و بانو جمی میگه شماها برای چی اینجا اومدین که گونگ بوک میگه شما که خوب میدونید برای چی اومدیم ما اومدیم جلوی بر خوردن ارباب وانگ را بگیریم که بانو جمی میگه این تازه اول کاره .باید بیشتر از اینها تاوان رد پیشنهاد من را بدی .گونگ بوک میگه شما تونستین حمایت دولت تانگ بدست بیارین ولی من نمی زارم به هدفتون برسین .بانو جمی به یوم مون هم میگه من فکر کردم تو ادمی  ولی با اینکار که می خواهی برای گونگ بوک کار فهمیدم که آدم خلی هستی

سرپرست یو خبر میاره که بانو جمی و بازرس کل به عنوان فرستاده اومدن اینجا و حتی با فرماندار جیانسو هم ملاقات کرده .معلوم نیست اونها چه نقشه ای دارند

یوم مون با بک ینگ به مقرر بانو جمی میرند تا از دور ملاقاتهای اون را زیر نظر داشته باشند که سون جونگ می فهمه و هنوز متوجه موضوع نشده میره و به گونگ بوک میگه یوم مون رفت پیش بانو جمی و حتماً با اون نقشه ای دارند که گونگ بوک میگه امکان نداره

یوم مون ملاقات بانو جمی با چان سان گوی (کسی که قبلاً ثروت ملکه را مدیرت و نگهداری میکرد) را میبینه . یوم مون به مقرر بر میگرده که ارباب جو میگه کجا بودی تا الان و سون جونگ هم میگه من میدونم که تو با بانو جمی ملاقات داشتی بگو ببینیم چه نقشه ای داری . گونگ بوک هم اونجا میاد و یوم مون هم میگه بانو جمی با چان سان گویی ملاقات کرده .چان سان گویی الان در قصر قدرت بیشتری پیدا کرده

یوم مون تعریف میکنه که بعد از مرگ ولیعهد دربار تانگ هم مشکل شیلا را داشته و برای اینکه کی بعداً شاه بشه درگیری و هرج و مرج بوجود اومده تا اینکه پیش کار وانگ با استفاده از قدرتش شاه را مسموم کرده و خودش یک شاه بر تخت نشاند .چان سان گویی یکی از افراد نزدیکه اونه و اگه بانو جمی می خواد با اون ملاقات کنه  حتماً می خواند سیاسی کار کنند

بانو جمی یه چان سان گویی میگه که من میدوم چرا شما از شیلا به چین اومدین و در دربار تانگ پیشکار شدین و همین پیشکارها نقش مهمی در دادن باج و خراج شیلا به چین داره . چان سان گویی هم میگه بله . من در شیلا یک برده بودم و دولت شیلا من را به عنوان پیشکار به دربار تانگ فرستاد .من کینه شدیدی از شیلا دارم. بانو جمی هم میگه من می خواهم این کینه را از بین ببرم .بازرس کل نامه کیم میونگ را به چان سان گویی میده و بانو جمی میگه کیم میونگ گفته که شما را به عنوان نجیب زاده شیلایی منسوب میکنه و زمینهای منطقه هانجوم را به شما میده. شما هم در عوض لیست حامیان پیشکار وانگ را بدین تا ایشون با کمک اونها بتونه شاه بشه .کیم میونگ قصد کودتا و برکناری شاه را داره و شما باید کمکمون کنید تا دربار تانگ ایشون را به عنوان شاه بپذیرند . بعد از روی کار اومدن کیم میونگ چانگهی محاصره میکنیم و شر گونگ بوک را کم میکنیم  .اونموقعه شما هم سود زیادی از معامله با چانگهی میکنید

 

یوم مون پیش چان سان گویی میره و میگه که کنسول جانگ میخواد شما را بینه . چان سان گویی میگه من در مورد تو زیاد شنیدم چون تاجران ما را بر زدی و بردی چانگهی و دولت تانگ خیلی ضرر کرده .گونگ بوک هم میگه ما اومدیم از شما تقاضا کنیم که از دولت بخواهید ممنوعیت تجارت با چانگهی را برداره چون اینطور نه تنها چانگهی بلگه کل شیلا ضرر میکنه و شما یک شیلایی هستین . چان سان گویی میگه منی که در دربار تانگ کار میکنم بیام برای منافع شیلا کار کنم.شیلا من را نابود کرد من هیچکاری نمی کنم. در ثانی اگه من این کا را بکنم چی به من میدند بانو جمی به من زمینهای منطقه هانجو را داده و همچنین پیشنهاد  مقام نجیب زداگی شیلا و قول سود از چانگهی را .شما هم باید چیز در همین حد بهم بدین .تو تجار هستی و اولین قانون تجارت را هم نمیدونی

 

کسات شدن کار و کاسبی در چانگهی به کافی شاپ جانگهوا هم کشیده میشه و مک بونگ هم از ناراحتی خودش جای مشتریها میشه و مشرب می خوره که جانگهوا میاد اونجا و بهش میگه یک نامه بهت میدم که بری پایتخت و به معاون وزیر بدی .من موجین را نمیتونم بفرستم چون به نبودش شک می کنند .باید این نامه را مخفیانه ببری و جوابش را بیاری

در چانگهی جلسه ای تشکیل میشه که چانگ گیوم میگه کیم ج یانگ دست نشانده کیم موینگه چطور از گونگ بوک کمک می خواد در حالی که کیم میونگ و گونگ بوک این همه از هم بدشون میاد .رییس موچانگ میگه ولی اون هنوز شاهه و ممکنه از ترس جونش از ما کمک خواسته .چی ریانگ هم میگه بله اون شاهه و وقتی برای جونش احساس خطر کنه از هر کسی کمک می خواد و ما هم اگه لرد کیم دستور بدند افرادمون را به پایتخت میبریم . و دیگه کسی چیزی نمیگه

 

کیم یانگ هم که با اون نامه آشوب به پا کرده سعی در متقاعد کردن لرد کیم برای قشون کشی به پایتخت را داره که کیم میونگ را بکشند و لرد کیم بشه صدر اعظم که لرد کیم مخالفت میکنه

رییس موچانگ به کیم یانگ میگه اگه لرد کیم دستور بدند و فرماندهی ارتش را به عهده بگیرند ما به دستور ایشون به پایتخت میریم .کیم یانگ هم میگه ایشون تصمیمی برای این کا ندارند .شما ارتش رابه من بدین من میریم پایتخت بابای کیم میونگ را در میارم و شاه را نجات میدم

مک بونگ به پایتخت میره که جونگ دال تو راه می بیندش و به پاس کمکی که در چانگهی بهش کرده جبران میکنه و میبردش به یک مهمان خونه و حسابی براش سنگ تمام میزاره ولی وقتی مک بونگ مست میشه اون را قال میزاره و فرار میکنه و مک بونگ بعداً می فهمه چه کلاهی سرش رفته

کیم میونگ هم دیگه کاسه صبرش لبریز شده دستور کشتن شاه را میده و به نیوچانگ در مورد چگونگی کشتن شاه نکات لازم را تذکر میده

مک بونگ جواب نامه را برای جانگهوا میاره و جانگهوا میگه عالی جناب درگذشته که مک بونگ میگه ولی اونجا خبری نبود و اوضاع آرام بود

رییس موچانگ به لرد کیم میگه اگه فرمانده جانگ اینجا بود از دستور عالی جناب پیروی میکرد و به پایتخت می رفت .ما هم اگه شما دستور بدین و فرماندهی را به عهده بگیرید به پایتخت میریم که لرد کیم هم میگه اگه شما هم موافق باشین همین کار را می کنم . جانگهوا هم وارد میشه و میگه خبر رسیده که عالی جناب در گذشتند و از این موضع فقط افسران گارد و اشراف خبر دارند چون گفتند که ایشون خودکشی کردند . لرد کیم از شنیدن این خبر خیلی ناراحت میشه و میگه شاه خودکشی نکرده .کیم میونگ اون را کشته و دیگه لشکر کشی فایده نداره . من از اینکه یکی از اعضای خانواده سلطنتی هستم احساس شرم میکنم . لرد کیم با حالتی خیلی گرفته و ناراحت از اونجا میره

یوم مون پیش گونگ بوک میره که گونگ بوک میگه بازرس کل و بانو جمی می خواند حمایت دولت تانگ را بدست بیارند تا کیم میونگ را بر تخت بشونند من به اینجا اومدم تا مشکل را حل کنم ولی حل این مشکل در شیلا بود نه یانگزو .من به شیلا بر میگردم و با بانو جمی و کیم میونگ مبارزه میکنم نمی تونم بزارم اونها چانگهی را نابود کنند . یوم مون هم جو گیر میشه و میگه بهتره برای شروع کار قبل از رفتن ارتباط بانو جمی و دولت تانگ را قطع کنیم  و چان سان گویی را بکشیم . که گونگ بوک میگه کشتن اون راه ساده ای نیست و چند تا محافظ داره و بعداش هم کشتن اون بر روابط ما و چین اثر منفی میزاره دیگه از این فکرها نکن . من برای اخرین بار پیش چان سان گویی میرم نا باهاش حرف بزنم تا انوموقعه جلوی خودت را بگیر

گونگ بوک از ارباب جو می خواد که یک قرار ملاقات با چان سان گویی براش فراهم کنه و میگه من می خوام آخرین حرفهام را به اون بزنم ممکنه نتیچه ای بدست نیاد بنابراین شما کشتی را آماده کنید که به چانگهی بر گردیم . گونگ بوک به سرپرست یو هم میگه من وقتی برگردم به چانگهی می خوام با بانو جمی و کیم میونگ مبارزه کنم و به بازرگانان یانگزو بگو یک مدت صبر کنند

بازرس کل برای بانو جمی خبر میاره که گونگ بوک دوباره می خواد چان سان گویی را ببینه و حتماً از اون می خواد که منع تجارت را برداره

یوم مون هم طبق روال گذشته نمی تونه برای همچین ماموریتی مجهز نره و بک ینگ براش سلاح مخفی میاره

بانو جمی پیش چان سان گویی میره و میگه شنیدم که گونگ بوک می خواد بیاد اینجا اون همیشه مزاحم منه .اگر شما شر اون را برام کم کنید من هم جبران می کنم

گونگ بوک می خواد تنهایی و دست خالی بره برای ملاقات که یوم مون اصرار میکنه که من و بک ینگ باهات میایم و گونگ بوک قبول میکنه

گونگ بوک به مقرر چان سان گویی میره و  دم در بازرسی میشند و اجازه ورود می گیرند

چان سان گویی میگه خوب بگو ببینم تو چه پیشنهادی برای من اوردی؟ گونگ بوک میگه من هیچ چیز ندارم که به شما بدم فقط اومدم بگم من فرمانده ارتش وونینگ بودم و حتی پست فرمانده ارشد هم به من پیشنهاد شد ولی من با کمال افتخار استعفا دادم با اینکه من یک برده به چین اومده بودم . چون بعد از سرکوب یی سادو اون به من گفت نباید سگ دونده چینیها باشم . سرورم شما الان قدرتمند ترین شیلایی در چین هستین چرا از قدرتتون در راه نابودی شیلا استفاده می کنید . چان سان گویی هم عصبانی میشه و میگه خفه شو تو به من میگی سگ چینی . فکر کردی من احمقم اصلاً بانو جمی اومده بود اینجا و گفته که تو را بکشم

یوم مون و گونگ بوک هم طی یک عملیات ضربتی افراد چان سان گویی را می کشند و اون را گروگان میگیرند

بانو جمی هم برای دیدن نتیجه کار به اونجا میاد که میبینه چان سان گویی گروگان گرفته شده

بانو جمی هم میگه به افرادش میگه به هر قیمتی که شده باید اونها را بکشید و مبارزه شروع میشه که گونگ بوک و یوم مون بیشتر افراد بانو جمی را می کشند و فرار می کنند

تی بونگ برای بانو جمی خبر میاره که گونگ بوک و اینها فرار کردند .چان سان گویی هم به اونجا میاید بانو جمی عذر خواهی میکنه که چان سان گویی میگه در صورتی می بخشمت که سر اون دوتا را برام از شیلا بیاری و اگرنه هیچ معامله با هم نداریم . بانو جمی هم به افرادش میگه آماده شین بریم شیلا

گون بوک هم در راه چانگهیه که از یوم مون می پرسه چرا برای کیم یانگ کار می کنی که یوم مون میگه من هم قدرت می خواستم مثل فدرت تو .گونگ بوک میگه من که قدرتی ندارم که یوم مون میگه تو این طور فکر میکنی اما همه میدونن که قدرت تو اینقدر زیاد هست که هر کاری بخواهی بکنی چون قدرت در حد فدرت شاه را داری.گونگ بوک میگه اگه تو این قدرت را داشتی چه کار می کردی که یوم مون میگه نمی دونم شاید کینم برگرده و تو را بکشم . گونگ بوک هم به سیم آخر میزنه و میگه اگه من قدرت دارم به چانگهی بر میگردم و با بانو جمی و کیم میونگ مبارزه میکنم من می خواهم با استفاده از قدرتم اونها را سرکوب کنم .

 

نظرات (0)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher

پیوندها