تصاویر زیبا
 
تصاویر ,تصویر دنیای هنر , تصاویر جالب, تصاویر خنده دار, تصاویر عاشقانه,تصاویر دیدنی , تصاویر سه بعدی, تصاویر,تصاویر Goo



Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387 توسط: یانگوم

جومانگ که به خواست مادر و از روی کنجکاوی خودش دوباره به دیدن اون زندانی مرموز می یاد باهاش کلی صحبت می کنه که می بینه صدای پا می یاد.

نخست وزیر و بانوی کاهن برای دیدن هه موسو به زندان اومدن و جومانگ هم که قایم شده داره زاغ سیاشونو چوب می زنه صحبت های هه مو سو با اونا جالبه اخه هه مو سو خیلی تیزه و باهوشه از جمله می گی شما کی هستین که یه نفرتون هم خانومه!!!! چرا منو 20 ساله اینجا زندانی کردین؟؟؟

بعد از رفتن وزیر و بانوی کاهن استاد جومانگ که همون مسئول زندان باشه زورکی جومانگ را بیرون می کنه و بهش می گه بالا غیرتا دیگه اینورا پیدات نشه که گردن ما را می نن جومانگ هم می ره می شینه تو دشت و به حرف های هه مو سو فک می کنه...دیدن هه موسو برقی در دل جومانگ روشن کرده و حس می کنه که اونو سالهاست می شناسه

از طرفی دو تا برادر نا تنی جومونگ هم دارن به این موضوع فک می کنن که جومانگ روزها کجا می ره و چی کار می کنه و مبادا کاری کنه

که براشون شاخ بشه و تصمیم می گیرن اونو توسط یه نفر تحت تعقیب قرار بدن

جومانگ داشت از مدرسه می یومد که ئداداشی بهش میی گه حالشو داری با هم یه کم بازی کنیم؟؟؟
و خلاصه جومانگ را به دعوا و جنگ دعوت می کنه و اونو شکست می ده و بهش می گه حواستو خیلی جمع کن که بد رقم از دستت عاصی ام

جومانگ پس از این شکست تصمیم می گیره یه شمشیر به قدرت مال پرنس بزرگ داشته باشه که می یاد برای مسئول اهنگری یه بط شراب می یاره تا مخش را بزنه ول اون هی ناز می کنه و می گه اگه بفهمن گردنمو می زنن و ال و بل ولی مگه این چیزا تو کت جومانگ فرو می ره؟؟؟؟بلاخره مخ اونو می زنه تا مخفیانه و شبانه به اهنگری بیاد و خودش با دستای خودش یه شمشیر بسازه





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387 توسط: یانگوم

ولیعهد یا همون شازده که بانو یوهوا را از محل اعدام هه موسو نجات داد اونو به قصر می یاره و در حالی که اون بانو گوشه گیر شده بهش نیگا می کنه و مرتب حرف هایی که زده(من از هه موسو باردارم) تو ذهنش عبور می کنه

به شازده خبر می دن که هه موسو را به قوم هان می برن تا در موردش تصمیم نهایی گرفته بشه


شازده پیش شاه می یاد تا اجازه بگیره با سپاهش به کمک هه مو سو بره ولی شاه جلوگیری می کنه


وزیر که حالا دیگه همه می دونیم چه طینت خبیثی داره به شازده می گه که تو نباید به کمک هه مو سو بری چرا که کسی که اونو به دام انداخت بابات بود شازده خونش جوش می یاد و تنهایی به کمک هه موسو می ره

هه موسو در حال انتقال به قوم هان برای مجازاته که .....

شازده می رسه و اونو فراری میده

هه مو سو چشم نداره که ببینه چی کار کنه ولی شازده اونو سوار اسبی می کنه و فراری می ده ولی تا به لب دره ای می رسه که دیگه اسبش جلو نمی ره سربازا بهش حمله می کنن

چند تیر به هه مو سو می زنن واون  از اسب بر روی .....

شازده می بینه که هه مو را از بالای دره به دریا می ندازن و به زندگی هه موسو پایان می دن

هه موسو به قعر دریا می ره و قهرمانی که تا حالا فقط به فکر آزادی مردم بود غروب می کنه

در همین حین بانو یوهوا در حال فارغ شدنه

با کشته شدن هه مو سو پرنده 3 پا پرواز می کنه

ولی پروازش با قدرت نگرانی کاهن را چند برابر می کنه

از طرفی شاه در حال گذراندن آخرین لحظات عمرشه





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387 توسط: یانگوم

گروه سوار نظام به دنبال هائه مو سو همه جا را می گردند تا به قبیله هابیک می رسند رییس سربازا از بانو یوهوا که دختر رییس قبیله باشن و مشکوک می زنه که یه مرد نامحرم را مخفی کرده بوده سوالاتی می کنن.و وقتی مطمئن می شن اون هائه مو سو بوده کل قبیله هابیک از جمله ددی دختره را قتل عام می کنن


 


 



اینم نمونه ای از کشت و کشتارشون



همه را می کشن و دختره را هم به اسارت می برن تا گردن بزنن. این شازده را که می شناسین؟؟ بله پسر اون یکی رییسه که دوست هائه باشه می یاد می بینه هابیکی ها را کلا کشتن وقتی پرس و جو می کنه می گن سواره نظام های نامرد به خاطر اینکه اونا به هائه موسو پناه دادند همه را قتل عام کردند.



هائه که فرار کرده بود در راه می ره آب بخوره که رییس یه قبیله اونو می بینه(از بس تو این فیلم قبیله زیاده منو از گفتن اسم همه قبیله ها معاف کنین) که اون از هائه خوشش می یاد و به چادر خودش دعوتش می کنه



زن طرف هم حامله است و رییسه خیلی حال می کنه بعده این همه دختر خدا یه پسر کاکل زری بهش بده به همین خاطر خیلی ناز زنه را می کشه



با هائه همغذا می شن و مشروب هم می خورن تا اینکه زنه ییهویی از کشته شدن کل قبیله هابیک می گه که هائه را شکه می کنه



یو وا هم به خاطر پناه دادن به مجرم به مرگ محکوم می شه و می برننش تا تو پایتخت اعدامش کنن تا برا همه درس عبرت شه


 




.: Weblog Themes By Pichak :.


<<    5      6      7      8      9      10      11      12      13      14    >>

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


تبادل لینک