تصاویر زیبا
 
تصاویر ,تصویر دنیای هنر , تصاویر جالب, تصاویر خنده دار, تصاویر عاشقانه,تصاویر دیدنی , تصاویر سه بعدی, تصاویر,تصاویر Goo



آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 دی ماه سال 1387 توسط: یانگوم


جومونگ که هنوز تو فضا هست و با فکر کردن به حرفهای اون پیرزنه خوابش نمیبره،یه دفعه جو میگیردش و به وزیرهای راست و چپش میگه ما از این بعد هدفمون اینه که سرزمین های جوسیون رو پس بگیریم

اونا میگن جوسیون  دیگه چه صیغه ایه؟جومونگ میگه خودم هم تازه شنیدم تا  اینکه وزیرش میگه من دوستی د ارم که خیلی این چیزا حالیشه  و میریم ازش میپرسیم این جوسیونی که تو میگی خوردنیه یا پوشیدنی

طرف که اسمش استاد چانه و یه بازرگانه کلی تحویل میگیره و به جومونگ میگه قبلا ها این زمین ها اشغال شده و درباره تاریخش چند تا کتاب بوده که تو اتیش سوزی از دست رفته و فقط یه کتاب هست که اونم تو کتابخونه بویو هست.....

بعد هم یه نقشه به جومونگ نشون میده که نقشه همون جوسیونه

و در عوض میگه چون این نقشه خیلی باارزشه ارتش دامول باید از گروه من محافظت کنه که جومونگ هم قبول میکنه و وقتی میبینه قلمرو جوسیون انقدر بزرگ بوده ،تعجب میکنه

بیاین سر شنگول و منگول که ،منگول که همون یونگ پوی خنگول خودمونه ،به تسو میگه پاشو بیا یک میزی واست چیدم که تو هتل های پاریس هم گیرت نمیاد ! و مشرو ...واست گذاشتم باقلوا!

تسو سرش داد میزنه که من نمیدونم تو کی میخوای ادم بشی ،مگه نمی بینی ددی مشرو....رو فدغن کرده تا بلاها تموم بشه!

یونگ پو با خفت میره

پشت سر اون ،نارو و بو میان و تسو به  بو ماموریت میده از دو ر ارتش د امول رو زیر نظر داشته باشه

همین موقع ها هم هست که یه دارو واسه یوری ،پسر جومونگ میارن بخوره،قبل از اون یوهوا گل سر نقره اش رو میزنه توی دارو و میبینه که سمی هست


یه سویا میگه به شاه بگیم ،اما یوهوا میگه شاه فکر میکنه ما داریم ادا در میاریم و فایده ا ی نداره

من خودم هر چه زودتر تو رو میفرستم بری پیش جومونگ

ارتش دامول راه میفته که به گیه رو بره و به سوسانو کمک کنه

اما سوسانو که دیگه نمیتوه بیشتر از این صبر کنه ،به باباش میگه قراره سونگ یانگ واسه رسیدن نیروهای کمکی اش جشن بگیره ،من سربازامون رو شکل تاجر میکنم و برای اونا شراب می بریم،بعد  ازداخل قصر سانگ بهش حمله میکنیم

یون تابال هر کاری میکنه نمیتونه جلوی سوسانوی لجباز و بگیره و سوسانو داخل یه خمره بزرگ قایم میشه

انگار میخواستن ترشی اش بندازن!!

 

وقتی مامور بازرسی میاد خمره ها رو چک کنه.....





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی ماه سال 1387 توسط: یانگوم



خلاصه قسمت پنجاه هشتم  سریال افسانه جومانگ  http://www.shermusic.com/new/images/new.png



خلاصه قسمت پنجاه و هفتم سریال افسانه جومانگ



خلاصه قسمت دوازدهم 12 سریال افسانه جومانگ



خلاصه قسمت یازدهم ۱۱ سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت دهم 10 سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت نهم 9 سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت هشتم8 سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت هفتم 7 سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت ششم 6 سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت سوم 3 سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت دوم ۲ سریال افسانه جومانگ


خلاصه قسمت اول 1 سریال افسانه جومانگ






خلاصه قسمت چهل و نهم 49 سریال تاجر پوسان

خلاصه قسمت چهل و هشتم 48 سریال تاجر پوسان

حذفیات قسمت چهل و هفتم تاجر پوسان

خلاصه قسمت چهل و هفتم  47سریال تاجر بوسان

حذفیات قسمت چهل و پنجم تاجر پوسان

خلاصه قسمت چهل و پنجم 45 سریال تاجر بوسان

خلاصه قسمت چهل و دوم 4۲ سریال تاجر بوسان

حذفیات قسمت چهل و یکم تاجر پوسان

خلاصه قسمت چهل و یکم 4۱ سریال تاجر بوسان

عکسهای قسمت چهلم سریال تاجر پوسان


حذفیات قسمت سی و نهم تاجر پوسان

خلاصه قسمت سی و ششم ۳۶ سریال تاجر بوسان

خلاصه قسمت سی و پنجم تاجر پوسان




نوشته شده در تاریخ دوشنبه 23 دی ماه سال 1387 توسط: یانگوم


اویی و جومونگ وارد غار میشن و اونجا جومونگ خاطره ورودش به غار رو برای اویی تعریف میکنه ،بعد از اینکه کمان رو برمیداره میبینه کمان سالمه درصورتی که اخرین بار خودش کمان رو شکسته بود..

همون موقع پیشگو گیوم سان ظاهر میشه و به جومونگ میگه صاحب این کمان تویی

جومونگ میگه که تا اونجایی که من میدونم این کمان جز گنجینه های بویو هست ،چطوری میگی مال منه؟

پیشگو میگه این کمان رو یه راهب به بویوداد تا ازش نگهداری کنن تا زمانیکه سرزمین جوسیون بشه مثل اولش اما اونا با هان دست به یکی کردن و به خاطر منافع خودشون مهاجرین رو اذیت کردن برای همین این کمان مال پدرت هه موسو بود اون که مرحوم شد و نتونست زمینها رو پس بگیره در عوض تو باید جانشین اون بشی

تو سه تا گنج داری که یکیش اینه ،جومونگ میپرسه دوتای دیگه کدومه؟ راهبه میگه اینا رو دیگه خودت باید با مغز خرگوشیت کشف کنی و توی راه رسیدن به هدفت هیچکسی راه رو برات باز نمیکنه این خود تو هستی که باید راه رو باز کنی

دوباره راهبه میره و دست کسی بهش نمیرسه،جومونگ و اویی کمان رو برمیدارن و از غار میرن بیرون،جومونگ از اویی قول میگیره که درباره چیزهایی که دیدن و شنیدن به کسی چیزی نگه

توی قصر بویو شاه مثل دسته گل نشسته تا پزشکش بیاد و یه دستی به سر و روی برق زده اش بکشه

پزشک میگه از کی اینطوری شدی؟شاه میگه دیشب که رعد و برق میزد نتونستم بخوابم و تب داشتم ،صبح که پاشدم دیدم خشکل شدم!

پزشک هر چی این ور نگاه میکنه اون ور نگاه میکنه چیزی به ذهنش نمیرسه و میگه من نمیفهمم اصل  این بیماری چیه...

اوضاع تو گیه رو به شدت خرابه و هر چی سوسانو تا 100 میشماره خبری از جومونگ نمیشه که نمیشه

تا اینکه سویانگ بهش میگه انقدر الکی خودتو گل نزن این اگه میخواست تاالان خبر میداد ،حتما دلیلش هم اینه که معلوم نکر دیم بعد از جنگ کی قراره رییس گیه رو بشه...

یه وقت خنگ نشی ریاست رو بدی به جومونگ،اگه بردیم هم خودت باید حاکم بشی

همینطور که این دوتا دارن با هم کل کل میکنن ،یونتابال از راه میرسه و میگه سوسانو پاشو یه کاری بکن که این سونگ یانگ هر چی ارتشه جمع کرده و همین روزاست که بریزن سرمون

بالاخره جومونگ و اویی به اردوگاه میرسن و همه فضولها تا اویی رو میبینن که با یه صندوق اومده میرزن دورش تا ببین عمو واسشون چی خریده!

اونم تمام فضولها رو میندازه اون طرف و صندوقچه رو به جومونگ تحویل میده

بازم جلسه شروع میشه و دعوا بر سر اینکه ایا باید به گیه روکمک کنن یا نکنن سر میگیره

جومونگ میگه از این به بعد کسی حرف نزنه ت اخودم تصمیم بگیرم

و بعد هم صندوقچه رو به راهبه ها میده تا واسش یه جای امن نگه دارن

خانواده شاه توی قصر بویو،یکی یکی واسه دیدن شاه میرن و افسرده برمیگردن،یونگ پو که ظاهرا خیلی دلش سوخته میگه خیلی دلممیخواد به ددی کمک کنم ،تا مشاورش میگه فکر تسو باش که همین فردا پس فردا سرو کله  اش پیدا میشه و تو باید سماق بمکی،فکر کمک به باباش هم از یادش میره و دوباره به فکر نقشه کشیدن  و اینکه چطوری تسو رو از معرکه دور کنه میفته

تا یونگ پو بخواد علیه تسو نقشه بکشه،تسو از مرز برمیگرده و به ملکه میگه همه کارهایی که تو مرزداشتم رو تموم کردم و اومدم





.: Weblog Themes By Pichak :.


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


تبادل لینک