تصاویر زیبا
 
تصاویر ,تصویر دنیای هنر , تصاویر جالب, تصاویر خنده دار, تصاویر عاشقانه,تصاویر دیدنی , تصاویر سه بعدی, تصاویر,تصاویر Goo



صد فیلم برتر شاهکار سینما صد فیلم برتر شاهکار سینما
از هنرمندان بزرگی چون:آلپاچینو
آلن دولن، مارلون براندو،‌ آنتونی کوئین
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387 توسط: یانگوم

هه مو سو و جومانگ قبل از رسیدن به محل ملاقات مورد هجوم و حمله افراد نخست وزیر قرار می گیرند ولی موفق می شوند خیلی از اونها را بکشند و در برن

هه مو سو که با حمله مواجه می شه با خودش فکر می کنه که تمام این 20 سال گیوم وا بوده که اونو زندانی کرده و حالا هم می خواسته اونو بکشه

جومانگ که از برنامه دیشب خیلی حالش گرفته شده داره به حرف های هه موسو فکر می کنه که می گفت با پادشاه تو ارتش دامول بودیم و ....

پا می شه می یاد پیش هه مو سو و می گه استاد تو فکر می کنی عالی جناب این کار را کرده؟؟؟ شاید کسانی باعث شدن که نتامه شما به دست شاه نرسه و خلاصه کلی با هم حرف می زنن

شروع آموزش های رسمی:
روز بعد هه مو سو به جومانگ می گه خب حالا که نتونستم سفارشت را به گیو وا بکنم حد اقل بهت هنر های زرمی را یاد می دم تا بتونی از خودت دفاع کنی و آموزش های رسمی جومانگ شروع می شه در روز اول هم تمرین تمرکز و شمشیر زنی آموزش داده می شه

از طرفی شاه به نخست وزیر که فک می کنه اون باعث شده که هه مو سو را نبینه نامه هه موسو را نشون می ده و بهش می گه این نامه از هه مو سو هست که می خواسته منو مخفیانه ببینه ولی اون خودش را به من نشون نداد.
فک می کنی چی باعث شده که هه مو سو خودشو به من نشون نده؟؟؟
اگه نتونی جای اونو پیدا کنی .......

یون تابال هم موپال مو یا همون آهنگر مشهور بویئو را دعوت کرده تا یه جورائی بخرتش و ازش فنون مخفی را بپرسه که تا مو پال مو می فهمه اونا برا چی دعوتش کردن حسابی جوش می یاره و از خونه اونا می ره

از طرفی دوچی یا همون رقیب تجاری تون تابال به وزیر دارائی و شاهزاده کوچیکه رشوه می ده تا باهاش همکاری کنن و....شازده هم از اون می خواد که جومانگ را پیدا کنه که تا عکس جومانگ را نشون دوچی می ده می گه این برای من کار می کرده و حالا هم فراری و....

نوکر بانو یوهوا بهش خبر می ده که زندان غار مورد حمله قرار گرفته و الان معلوم نیست که جومانگ در کجا به سر می بره

روز دوم تمرین: حمله تا تمرکز کامل
در ادامه تمرین های جومانگ هه مو سو با اون تا حد مرگ می جنگه تا بتونه جومانگ هنگام حمله تمرکز داشته باشه و مدام هم جومانگ شکست می خوره

ولی در آخرین حمله جومانگ پیروز می شه و می تونه تمرکز خودش را به دست بیاره و مورد تشویق هه مو سو قرار می گیره

آخرین روز تمرین تمرکز:
بلاخره جومانگ با استعداد ذاتی خوبی که داره موفق می شه در شمشیر زنی استاد بشه و بتونه حتی با چشم بسته هم شمشیر بزنه

روز چهارم تمرین : جومانگ تیر انداز میشود.
پس از یادگیری شمشیر زنی جومانگ از دست هه مو سو کمان دست سازی هدیه می گیرد تا با اون تمرین کنه و وقتی موفق شد کمان را تا انتها بکشه هه مو سو به اون تیر اندازی حرفه ای یاد بده

شازده کوچیکه به خانه دوچی اومده سوهانگ را می شناسه و به اون می گه که جومانگ از قصر بیرون شده و حالا خیلی در به در شده و خلاصه هواست باشه دیگه از جلوی من که رد می شی احترام بزاری و الا.....

سوهانگ به دیدن جومانگ می یاد و به اون می گه که شازده به خانه دو چی اومده و ازش رشوه گرفته و می خوان خراب کاری کنن و در ضمن اون از دو چی خواسته که جای تو رو پیدا کنن جومانگ هم از اون تشکر می کنه و در آغوشش می کشه که در این حین سوسونو که به دیدن جومانگ اومده این صحنه را می بینه

از طرفیشازده بزرگه حالش خوب شده و از تو جاش بلند می شه که به بیرون بره

توی راه داداشیش را می بینه که داداشی بهش می گه من با دو چی هم دست شدم که حال یون تا بال را بگیرم که تا داداش بزرگه اینو می شنوه دوباره سرش داد و بیداد میی کنه و بهش می گه تو خیلی به درد نخور و احمقی

سوسونو که عشق جومانگ دیوونه اش کرده داره به اون صحنه ای که دیده فکر می کنه و از تو فکرش بیرون نمی یاد

جومانگ هم دوستاش را می یاره تا پیش سوسونو استخدام کنه که سوسونو می گه اون پیشنهادی که دادم فقط برای خودت بود اونا منو دزدیده بودن و نمی تونم بهشون کار بدم.



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387 توسط: یانگوم

هه مو سو اول کار یه کم به قول ماها کلاس کار را نشون جومانگ می ده و شروع می کنه به اجرای حرکات رزمی با شمشیر که جومانگ زره اش می ره که یه ادم کور این همه با شمشیر کار می کنه

بعد که کلاس اولیه کار را پیاده می کنه به جومانگ می گه بیا بشین روبروی من ببینم پسر جون...و بعد یه دستی به سر و گوشش می کشه و می گه تو خیلی سوسولی بچه جون و دستات مثل دخترا می مونه باید یه کم خودتو قوی کنی و خلاصه کلی تیکه بهش می ندازه


بعد به جومانگ می گه پشتت را بکن به من و با دستاش یه انرژیی به جومانگ منتقل می کنه و یه دفعه جومانگ بیهوش می شه


زندانبان که می یاد می بینه چومانگ بیهوش افتاده رو زمین خیلی هول می کنه و هی می گه چی کارش کردی بچه مردم را

اون ور ماجرا توی قصر این نوکر داسو براش خبر می یاره که جومانگ در زندان قصر مخفی شده و لونجا چند تا سرباز بیشتر نداره و می تونیم بکشیمش و خلاصه برنامه یه حمله به سوی زندان غار و کشتن جومانگ را می ریزن

یو می یول هم به نخست وزیر می گه من طی مکاشفاتی که با خدایان کردم بهم گفتن که باید اجازه بدیم شاه و هه مو سو همدیگر را ببینن !!!!!!!!!!!!!!!! که وزیر عصبی می شه و هی شروع می کنه به چرت و پرت گفتن که یو می یول می گه این خواست خدایانه و ما نمی تونیم کاری کنیم.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 30 مهر ماه سال 1387 توسط: یانگوم

کارگزار یون تابال خبر می یاره که طی مذاکراتی که با دوچی داشتم اون گفته خود یون تابال باید بیاد و به دست و پای من بیفته و کارهایی که می گم انجام بده و الا دخترش را می کشم.


جومانگ هم همچنان داره التماس سوسونو می کنه تا فرار کنه ولی این دختر اینقدر مغروره که حتی حاضر نیست جون خودش را نجات بده.


سرکارگر دوچی می یاد می بینه نگهبانا سنگر را رها کردن و دارن مثل گام می خورن می یاد یه ابروریزی راه می ندازه که نگو و نپرس و خلاصه مجبورشون می کنه برگردن سر پستشون که نگهبانی از سوسونو باشه

جومانگ بلاخره اونو راضی می کنه که فرار کنه در اصل بهش می گه دختر تو چرا اینقدر لجبازی حالا که وقت این حرفا نیست اگه نری اون تو را می کشه.یه چیز جالب هم بهش می گه می گه که برای دوچی کشتن ادم ها مثل کشتن گاو و خوک می مونه (بیچاره سوسو نو) کی می خاد نجاتش بده

و کمکش می کنه که از رو پشت بوم فرار کنه و در واقع براش قلاب می گیره


اون دزدها که می یان می بینن دختره داره فرار می کنه می گیرن جومانگ را تا حد مرگ کتک می زنن انصافا دل من که تو این صحنه خیلی براش سوخت


وقتی هانگ می بینه که دارن جومانگ را می زنن چاره ای نداره جز این که بگه اون پرنس بویو هستش تا جونش را نجات بده

اونا هم تا می فهمن اون یه پرنسه می افتن به دست و پاش تا اونا را ببخشه و می برنش ....

یون تابال که غافل از همه جاست می یاد تا با دوچی معامله کنه تا دخترش را آزاد کنه دوچی می گه دو برابر اون نمک های قاچاقی که باعث شدی از دس بدم باید بهم بدی و بعدش هم به دست و پام بیفتی تا آزادش کنم. یون تابال هم که چاره ای نداره قبول می کنه ولی می گه اول باید ببینم دخترم سالمه دوچی هم دستور می ده دخترش را براش بیارن تا ببینه

سرکارگر دوچی وقتی می ره می بینه اونا فرار کردن می یاد و به دوچی می گه بیا بیرون کارت دارم و تا می ره بیرون بهش می گه اونا رفتن که دوچی هم میزنه تو سرش و می گه نزار یون تابال بفهمه

دوچی می یاد و به یون تابال می گه اگه دخترت را می خای باید همه زندگیت را بدی که یون هم شک می کنه و احساس می کنه که اتفاقی افتاده بنا براین پا می شه که بره و نقشه دو چی نقش بر آب می شه





.: Weblog Themes By Pichak :.


<<    4      5      6      7      8      9      10      11      12      13    >>

 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


تبادل لینک