گونگ بوک به فرمانداری میره و چانگ گیوم بهشون میگه چرا اینجا اومدین و گونگ بوک میگه کشتی گروه تجاری ما در آبهای شیلا غارت شده و من اومدم اونها را سزکوب کنم چانگ گیوم (فرماندار) میگه با تعداد کم که رییس موچانگ میگه که ما یک کشتی با صد مامور امنیتی امنیتی اوردیم و گونگ بوکهم اضافه میکنه که کشتی در بندر دوک جین منتظره و همانطور که شما میدونید ماموران امنیتی یانگزو مهارتهای رزمی بالایی دارند و ارباب سول هم هزینه این ماموریت را تامین کرده لطفا به ما اجازه بدین تا اونها را سر کوب کنیم .چانگ گیوم میگه در عوضش چی می خواهی و گونگ میگه من هیچی نمی خوام ولی چانگ گیوم میگه من نمی تونم این اجازه را بدم . ورود نیروهای زرهی به شیلا به همین راحتی نیست و گونگ بوک میگه تو فراموش کردی که پدرت به دست دزدان دریایی کشته شد (پدر چانگ گیوم و جانگهوا توسط یوم مون کشته شد) تو به خاطر این موضوع زندگی غذاب آوری داشتی چرا چشمات را بروی حقایق می بندی .چانگ گیوم میگه من باید با وزیر دفاع در پایتخت صحبت کنم.
![]()
![]()
نیو چانگ برای بانو جمی خبر میاره که گونک برای سرکوب دزدان دریایی اومده و اون احتملاً فهمیده که ارباب یی و یوم مون کشتی گروهشون را غارت کردند چون یک کشتی با بیش از صد نفر از افرادش را با خودش اورده . بانو جمی میگه امکان نداره . از کجا فهمیدن

![]()

![]()
![]()
![]()


![]()











بانو جمی به چانگ گیوم میگه حالا می خواهی با گونگ بوک چه کار کنی و چانگ گیوم میگه من اول باید با وزیر دفاع صحبت کنم و اگه اون گفت من اجازه میدم که گونگ بوک دزدان را سرکوب کنه . بانو جمی میگه فکر کردی وقتی این کار را کرد از اینجا میره اون این موضوع را بهانه قرار داده تا دوباره شمشیرش را روی گردن ما بزار . تو نباید اجازه بدی که اون وارد شیلا بشه زمان را از دست نده و اونها را بیرون کن . (کشتی پر از ماموران امنیتی گونگ بوک رعشه بر تن همه انداخته )









یون هم اندر غم مشکلات در کافه به مشرب پناه میاره که یکی از فرمانده ها از اونجا رد میشه ولی یون توجه ای نمی کنه و به بالا رفتن ادامه می ده که فرمانده عصبانی میشه ومیگه چرا تو به مافوقت احترام نمیزاری تو فقط یک شیلایی هستی چطور جرات میکنی این کار بکنی تو موش کثیف نکنه دلت مرگ می خواهد . یون هم عصبانی میشه و یک پا میاید توی سینه طرف پرتش میکنه و میگه من منتظر یک بهونه بودم اره من یک شیلایی هستم که ازم استفاده کردین و حالا به خاطر تو خوک چینی بیرون انداختنم و حالا بزار این موش بهت یک درس بده و یون یک دعوا حسابی باهوشون میکنه و از خجالتشون در میاید








خوب ولی مثل اینکه وساطت ارباب جو کار داده و یون راحت آزاد میشهو تنها لباسی را که به قد درازش میومدرا برای همیشه از تنش در اورد. ارباب جو در راه یون را می بینه و بهش میگه اینجا چه کار می کنی یون میگه من از ارتش ونینگ اومدم بیرون ارباب جو می گفت تو خیلی زحمت کشیدی مگه نمی خواستی یک روزی ژنرال بشی ولی یون میکه من حتی فرمانده ارشد هم نمی شدم ولی دیگه نمی تونستم و از ارتش اومدم بیرون الان هم نمی تونم توی روی ارباب سول نگاه کنم . و سراغ گونگ بوک را میگیره که بهش میگن رفته شیلا تا دزدان دریایی را سرکوب کنه . ارباب جو میگه چی ریانگ هم می خواد بره اونجا تو هم میتونی باهاش بری



















لرد کیم به سراغ جانگهوا میره چون از قبل آشنایی با جانگهوا داشته






و یون هم هاجین را میبره یک کوشه و باهاش حرف میرنه
یون : تو خوبی ؟
ها جین : چی شده ؟
یون : من اومدم بیرون
هاجین : چرا ؟
یون : چرا چی ؟ فقط یک اتفاق بود
هاچین : من خوشحالم که این کار را کردی
یون : دلت برام تنگ نشده بود ؟ بهم بگو

گونگ بوک به کشتی بر میگرده و نتابج کار به همه میگه که یون نیومده و چایی نخورده میگه منظورت چیه که ما نمی تونیم وارد شیم . گونگ بوک میگه ما نمیتونیم اینطور بر گردیم رییس موچانگ میگه تو می خواهی با نیروهای موجینجو بجنگی ؟ گونگ بوک میگه اگه مجبور بشم این کار را هم می کنم .چی ریانگ میگه ما اومدیم که دزدان را سرکوب کنیم تا بتونیم کار کنیم با این کار ما دشمن فرماندار میشیم .گونگ بوک میگه دلیلی مهمتر از کار کاردن هست که به خاطر اون باید دزدان را سرکوب کنیم . بستگان من و یون و هاجین بدست اونها کشته شدن . برای من دزدان دریایی مانعی بر سر کامان نیستند اونها دشمن من هستند چون مسیر زندگیم را عوض کردند (احتمالاً کار در کشتی سازی بهتر بوده) . و گونگ بوک دستور رفتن به بندر را میده


این خبر به چانگ گیوم داده میشه وچانگ گیوم هم اعلام آماده باشه به ارتش را میده و میگه بندر را محاصره کنید . خبر به بانو جمی هم داده میشه

یوم مون و افرادش هم برای مبارزه با گونگ بوک به راه میوفتند













چی ریانگ در مورد حضور بانو جمی در مقر می پرسه که رییس یو میگه اون در جلسه سرپرستها(هندو ها) شرکت کرده . چی ریانگ میگه اون یک تبعیدیه چطور برگشته و رییس یو میگه اون به عنوان فرستاده از شیلا اومده و با فرماندار کاسه کوزه را یکی شده

در جلسه هندو ها گونگ بوک هم این دفعه حضور داره و بیشتر نگاه های فرستاده ها به گونگ بوکه (حالا چانگ گیوم خیلی از گونگ کینه داره) و چانگ گیوم خودش را معرفی می کنه و میگه من به دلیل ماموریت مهم که از طرف امپراطور اومدم و به همکاری شما در این رابطه نیاز دارم که این سود بسیار خوبی نصیب بازرگانان یانگزو میکنه من دلم نمی خواست با بازرگانان یانگزو معامله کنم ولی این در خواست بانو جمی بود .
و بانو جمی هم در شروع صحبت تحمل نکرد و همون اول میگه که این جلسه سرپرستهاست چرا کسی که مقام پایینی داره در این جلسه شرکت کرده و ارباب جو هم میگه کاپیتان جانگ مسئول ناوگان حمل و نقل بازار یانگزو است و حتی مسئولیت سفرهای دریایی بازرگانان برای معامله با کشور های حارجی را به عهده داره و همه سرپرستها با حضور او موافت کردند بانو جمی میره سر اصل مطلب و میگه خانواده سلطنتی شیلا به دنبال یک تاجر چینی می گرده که ابریشم چند سال اونها را فراهم کنه و اگه شما بازرگان خانواده سلطنتی بشین نه تنها سود زیادی به جیب میزنید بلکه این شانش را پیدا می کنید که در شیلا هم تجارت خودتون را به راه بندازین . و بانو جمی مناقصه را شرط شرکت در این امر میزاره و میگه هر کی قیمت کمتری بده اون انتخاب میشه


بعد از جلسه چی ریانگ در مورد قصد بانو جمی می پرسه و گونگ بوک میگه اون به واسطه چانگ گیوم اومده و ارباب جو میگه اون می خواد تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی را انتخاب کنه . انگار همین دیروز بود که او بر شکست شد و همه چیز را از دست داد ولی حالا دوباره وضعیتش را سرو سامان داده

ارباب سول به بانو جمی میگه که بازرگانان چینی زیادی در یانگزو هستند که اعتبارشون از بازرگانان شیلایی (کره ای) بشتره چرا شما می خواهید با شیلاییها کار کنید و بانو جمی میگه من نمی خوام این سود زیاد به چینیها برسه . من خیلی دوست داشتم با شما کار کنم ولی وقتی امتنا کردید نا امید شدم حالا هم اگه بخواهید کار کنید من به فرماندار بگم . اما ارباب سول میگه که من هنوز تصمیمی برای دادن قیمت نگرفتم و اگه این کار را بکنم باید وارد جنگ بشم و به نوعی دوباره دست رد به سینه بانو جمی میزنه






نقشه بانو جمی
گونگ بوک به ارباب سول میگه که بانو جمی خودش تهیه کننده ابریشم خانواده سلطنتی شده و قراره برای هر طاقه ده سکه بگیره . ارباب سول میگه همون طور که فکر می کردم هر کی توی این مناقصه پیروز بشه با بانو جمی معامله میکنه نه خانواده سلطنتی . بانو جمی ابریشم را به تا جایی که امکان داره ارزون می خره تا از این تفاوت قیمت سود بدست بیاره . من در این مناقصه شرکت نمی کنم . در همین حال گونگ بوک میگه که ما باید توی این مناقصه شرکت کنیم . یک بازرگانان باید قادر باشه حتی با دشمن هم معامله کنه و من به خودم اجازه نمی دم که احساسات شخصیم در کارم دخالت کنم . ارباب سول میگه تو می خواهی وارد معامله ای بشه که همه چیز را از دست بدی ؟ . گونگ میگه هدف عالی ما اینکه علاوه بر ژاپن با شیلا هم معامله کنیم این بهترین فرصت برای ماست تا یک پایگاه در شیلا تاسیس کنیم .من هدف اصلیم اینکه که با چین و ژاپن و شیلا از طریق دریا معامله کنیم . ژاپنیها مهارت کشتی سازیشون قوی نیست و نمی تونند از طریق دریا به جایی برند . شیلا هم با چین تجارت میکنه ولی حجم کار ناچیزه . من هدفم اینه یک مسیر دریایی بین شیلا و ژاپن احداث کنم و تجارت گسترده ای راه بندازم . این برای ما مهمه که در شیلا پایگاهی داشته باشیم

مقصود از امپراطور دریا (خدای دریا) گونگ بکه که با ایجاد مسیر دریایی سه گانه بین چین و ژاپن و کره(شیلا) خدمت بزرگی به مردم کرده و دلیل دیگر آن سرکوب کردند گروه بزرگ دزدان دریای (ارباب یی) و برقراری امنیت در این راهها بود
ارباب جو هم وسوسه میشه و می خواهد توی این مناقصه شرکت کنه و بری توی کار ابریشم و قیمت پیشنهادیش هم هفت سکه است که به نظر خودش پایین ترین قیمته که در همین حال خبر میارند که ارباب چون شش سکه پیشنهاد داده و ارباب جو آب روغن قاطی میکنه و خودش پیش بانو جمی میره



چی ریانگ به پدرش میگه قیمت ابریشم 12 سکه برای هر طاقه شده اونهم بدون احتساب هزینه کارگر ارباب جو وارد می شه و از ارباب سول میپرسه که شما چند سکه نظرته و ارباب سول میگه 12 تا . و ارباب جو میگه جمع کن بابا من هفت پیشنهاد دادم و ارباب چون هم شش تا پیشنهاد داده .اگه اینطور پیش بره من قیمت را پایین نمی یارم که قربانی حیله گری بانو جمی بشم























بانو جمی داره به خودش میرسه که نیو چانگ خبر میاره کشتی که برنج برای پایتخت می برده توسط دزدادن دریایی غارت شده بانو جمی که این روزها همش بد میاره میگه ما به اندازه کافی از دست اونها اذیت شدیم پس نیروی دریایی چه کار میکرده























نیو چانگ هنوز داره به بانو نگرانی خوش را میگه و میگه که اگه کمک فرماندار نکیم همین روزهاست که از کار برکنار بشه و بانو جمی میگه من هر وقت احساس کنم چانگ گیوم دیگه بدردم نمی خوره ولش میکنم . من باید به ارباب یی ملحق بشم














خبر ورود گنگ بوک به موجینجو سریعاً به بانو جمی داده میشه

و گونگ بوک در راه فرمانداریه


یوم مون جانگهوا را از اونجا میبره ولی جانگهوا هنوز محو تماشای گونگ بوکه و دلش راضی به ترک اونجا نیست . گونگ بوک هم هنوز توی کف جانگهوا ست میاید بره دنبالش ولی سربازها سلسله وار سراغش میاند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
جونگ دال و چان تیا لب ساحل در مورد اتفاق افتاده و آینده فلسفه بافی می کنند که یوم مون از آب زخمی میاید بیرون و به کشتی منتقل میشه و کشتی راه میوفته












![]()


فردا در مقر به پیروز شدگان در جنگ تبریک گفته میشه و ارباب سول هم میگه حالا که جنگ به خوبی تمام شده باید به فکر بازسازی گروه بیوفتیم و ارباب جو هم به مناسبت این موفقیت شب ضیافتی تشکیل میده














خوب دو سال از اون واقعه می گذره و ارباب سول گروهی را به سرپرستی گونک بوک به ژاپن می فرسته و ارباب جو برای مشارکت در این معامله پول قرض کرده و چون هنوز گونگ بوک برنکشت ، نتونسته بدهی خودش را بده و طلبکارها حالش را می گیرند













![]()

![]()





گونگ ناراحت میاید بیرون

و چی ریانگ ناراحت از این کار گونگ بوک اشک میریزه

فردا صبح بانو جمی در راس یک هیئتی به مقر ارباب سول در یانگزو میاید





قسمت بیست و ششم : سفر به موجینجو
