تصاویر زیبا . عکس های سریال امپراطور دریا . سرزمین بادها

تصاویر زیبا . تصاویر زیبا . سرزمین بادها . yangom . یانگم . سرزمین بادها . عکس جانگهوا . عکس های بانو جمی . عکس های یانگوم . تصاویر سریال دختر امپراطور . عکس های سریال امپراطور دریا . عکس های یانگم . جانگهوا . عکس هاجین . 11,468,960

تصاویر زیبا . عکس های سریال امپراطور دریا . سرزمین بادها

تصاویر زیبا . تصاویر زیبا . سرزمین بادها . yangom . یانگم . سرزمین بادها . عکس جانگهوا . عکس های بانو جمی . عکس های یانگوم . تصاویر سریال دختر امپراطور . عکس های سریال امپراطور دریا . عکس های یانگم . جانگهوا . عکس هاجین . 11,468,960

خلاصه قسمت 24 امپراطور دریا

یوم مون و افرادش زودتر به اردوگاه میرسند و بعد از بررسی اوضاع طی یک عملیات ضربتی ارباب یی و جانگهوا را نجات میدند و از اونجا خارج می کنند ولی در این حین جانگهوا نگران یوم مونه که چرا اون نمی یاید و با اصرار جونگ دال اونجا را ترک می کنه

بعد از مدتی نیروهای کمکی هم میرسند و پشت سر اونها گونگ بوک هم میرسه و گونگ بوک بدون مقدمه به سراغ یوم مون میره . و باز برای بار چندم بر طبق عرف فیلم یوم مون شکست می خوره و از اونجا فرار می کنه و گونگ با نامردی از پشت با تیر اون را میزنه ولی نمی زاره کسی دنبالش بره (خبر نداره که یوم مون جانگهوا را نجات داده)

بعد از این اتفاق یون از اینکه گونگ بوک نذاشته دنبال یوم مون بره و اون را بکشه (پهلوان ننه) خیلی نارحته و جالب اینکه تنها 6 نفر توی این مبارزه کشته شدن و گونگ بوک میگه اگه اونها اینطور جان خودشان برای تهیه کالا به خطر انداختند معلوم میشه که ارتش یی سادو نیاز مبرم و ضروری به تجهیزات دارند و ما باید سریع به یانگزو بر گردیم و این را گزارش کنیم

حضرات در کمپ نگران یوم مون هستند که یوم مون و رییس جانگ به کمپ وارد می شوند ولی یوم مون که دیگه ضعیف شده از حال میره و جانگهوا و ارباب یی چقدر ناراحت می شوند و ارباب یی دستور میده که یوم مون به چادرش ببرند و براش دکتر بیارند

رییس جانگ به ارباب یی میگه که تیر به نقطه حیاتی یوم مون نخورده و زندگیش در خطر نیست و ارباب یی نفس راحتی می کشه و رییس جانگ میگه که گونگ بوک بود که به طرف یوم مون تیر انداخت و اون به عنوان فرماندهی در ارتش وونینگ رسیده ارباب یی میگه ما باید وفتی که می تونستیم اون را می کشتیم و ما باید هر چه سریعتر کالاهایی را که توقیف شدن فراهم کنیم و آماده باشین که صبح زود راه بیوفتیم

جانگهوا به چادر یوم مون میره :

جانگهوا : شما بیدار شدین؟

یوم مون(اول از همه چیز بعد از بیداری) : ارباب سالمه ؟

جانگهوا : بله

و یوم مون میره سراغ مشرب

یوم مون : بعد از اینکه کمپ وونینگ را ترک کردی فرمانده جانگ اومد اونجا

و جانگهوا ییهو ته دلش خالی میشه ( همراه با آهنگ سکانسهاش) و یوم مون هم می فهمه

یوم مون : می خواهی بدونی چه اتفاقی براش افتاد ؟

تو وقتی به من نگاه می کنی نگاهت بی فروغه نسبت به من ولی وقتی اسم اون میاید منقلب می شی . پس چرا می خواهی اینجا بمونی ؟ من بهت گفتم که از اینجا برو . چرا موندی؟

جانگهوا : من سرنوشتم را با زندگی فرمانده جانگ مبادله کردم .من سر قولم به شما هستم .

یوم مون خیلی ناراحت میشه و جرعه ای دیگه میره بالا

یوم مون : من جنگ را به گونگ بوک باختم و ژنرال وانگ را از دست دادم و نتیجه اش این بود من تقریباً مرده بودم

از این زمان به بعد من با خودم عهده کردم که گونگ بوک را با دستهای خودم بکشم ولی من شکست خوردم و مجبور شدم فرار کنم

من نمی خواهم …. دیگه از تو نمی خواهم اینجا را ترک کنی حتی اگه تو هم بخواهی من نمیزارم بری

تو گفتی می خواهی زن من بشی ؟ حتی اگه گونگ بوک تنها مردی باشه که توی قلبته

حتی اگه کالبد خالی بدنت تمام چیزی باشه که داشته باشم هرگز نمیزارم بری . من هرگز کاپیتان جانگ را نمی بخشم کسی که من را توی این وضعیت تاسف بار انداخت

بانو جمی بعد از قبول کردن دستور یی سادو میگه ما دیگه دلیلی نداره اینجا بمانیم چون دستور یی سادو را پذیرفتیم باید هر چه سریعتر به شیلا برگردیم و دستور آماده شدن مقدمات کار را میده و از چانگ گیوم در مورد نوع روشوه ای که باید به بازرس کل داده بشه می پرسه وچانگ گیوم میگه اون به اشعار مصور و نقاشی زو فانگ علاقه داره و بانو جمی دستور تهیه کالاهای مذکور را تحت هر شرایطی میده

سون جونگ که دلش نمی خواد به شیلا برگرده بدون اینکه به کسی چیزی بگه ناپدید میشه و پدرش هم در این راستا دنبالش می گرده

سون جونگ به عنوان نیروی تازه وارد درحال آموزش دیدنه که کاپیتان جانگ میاد اونجا وقتی اون را میبینه یک گوشه ای میارد و باهاش حرف میزنه

سون جونگ میگه من میخواهم مثلا شما وارد ارتش بشم وافتخار آفرینی کنم که پیش شما باشم ولی یون اون را دعوا میکنه که تو حتی یک شمشیر هم در دستت نگرفتی و اینطور می خواهی بری جنگ و در همین حال پدر سون جونگ میاید اونجا و بالاخره با توصیه گونگ بوک قضیه فیصله پیدا میکنه و مک بونگ سون جونگ را میبره . بعد از رفتن اونها یون به گونگ بوک میگه که کی جنگ تمام میشه و من از ارباب اجازه بگیرم و با هاجین ازدواج کنم و بچه دار بشم و … و…وووو … که خبر میارند که در ساحل یک گروه بازرگانان نظامی که برای یی سادو کار می کردند دستگیر شدند و از اونها مقدار زیادی سر تیر و اسلحه پیدا کردم و گونگ بوک سریع میره بندرگاه

بانو جمی با سیمایی جدیدی میاید و به سرپرستها در مورد برگشتن به شیلا حرفهایی میزنه و میگه که من اول میرم و شما بعداً (یک ماه) میاید

بانو جمی

بانو جمی به ساحل میره ولی در ساحل جلوش گرفته میشه و گفته میشه که فعلاً بندر تعطیله و هیچ کشتی حق تردد نداره . و بانو جمی عصبانی میشه و میگه این مسخره بازیها چیه ما مالیات را دادیم واجازه گرفتیم و با فریادمیگه برو بزرگترت را بگو بیاید و از شانس بانو جمی گونگ بوک میاید اونجا

گونگ بوک و یون به بانو جمی میگن که فرماندر دستور تعطیلی بندر را داه و گروه ارباب وانگ قصد ترانزیست اسلحه برای یی سادو را داشتند و تا وقتی که تحقیقات تمام نشه هیچ کسی حق ترک یانگزو را نداره

بانو جمی به مقرر بر میگرده و نیو چانگ میگه که شما باید در رابطه تان با یی سادو بازبینی کنید و دستورش را رد کنید ولی بانو جمی نمی تونه از قولی که یی سادو بهش داده بگذره

بانو جمی فکرهاش را می کنه و میگه اگه ما نمی تونیم با کشتی تجاری از اینجا بریم باید خودمان یک کشتی نظامی پیدا کنیم و اگه به وزیر حمل و نقل (ترابری) رشوه بدیم بدست آوردن یک کشتی نظامی زیاد سخت نیست

مقدمات کار فراهم میشه و با وزیر مربوطه حرفهای لازم زده میشه . بعد توافق و پایان مذاکرات در حین بیرون رفتن اربا جو که معمولا در اون مهمان سرا حضور موثره داره افراد بانو جمی را با وزیر مربوطه را میبینه

 

 

خلاصه قسمت 23 امپراطور دریا

 

مبارزه اصلی شروع شده و گونگ بوک شروع به درو کردن افراد یوم مون می کنه و یوم مون همین روال را طی می کنه و در همین حالا صحنه هایی جلوی چشماهاش میاید

 

فلاش بکها

خوب سرانجام باز بر طبق عرف فیلم و بازیگر نقش اول گونگ بوک با اون لشکر جزئی که افراد حرفه ای نبودند (ماموران امنیتی بودند) ارتش یوم مون را شکست می ده و یوم مون از میدان فرار می کنه

ارباب جو هم این خبر را به ارباب سول می ده و میگه که گونگ بوک با ارتش جزئی خود موفق شد ژنرال وانگ را آزاد کنه

بعد از جلسه هاجین که از زنده برگشتن یون خوشحاله پیش چی ریانگ میره و میگه مردم از این پیروزی خیلی خوشحال شدند و در بازار جمع شدن تا به اونها تبریک بگند .بیاید ما برم ولی چی ریانگ که نمی خواد بند به آب بده قبول نمی کنه و میگه تو برو ولی هاجین می گه من می دونم شما چه احساسی دارین و شما هر روز به معبد می رفتین و برای سلامتی فرمانده جانگ دعا می کردین

چی ریانگ که می بینه بد جور مچ گیر شده هاجین را دعوا میکنه و میگه چرند نگو من دعا می کردم تا هر چه زودتر جنگ تمام بشه و گروهمون از این وضع بیاید بیرون . و بعد از رفتن چی ریانگ هاجین خنده مرموزی می کنه

ژنرال وانگ با ارتش خودش به سمت یانگزو بر می گردند

به سمت یانگزو

رییس جانگ خبر شکست یوم مون را به ارباب یی میده ومیگه که از یوم مون خبری نداره و چهره ارباب یی که نگران یوم مونه

جانگ دال هم این خبر را به جانگهوا میده ومیگه ما حتی نمی دونمی که یوم مون زنده است یا مرده

جانگهوا هم که ناراحت میشه میزه دوباره توی این کانالها

گونگ بوک به مقرر ارباب سول میاید و ارباب جو به استقبال اونها میره و از اونها تشکر و قدر دانی میکنه و گونگ بوک سراغ ارباب سول را می گیره که سرپرست یو می گه که از وقتی که ارباب از زندان آزاد شده حالش خوب نیست و کسالت داره

گونگ بوک به سراغ ارباب سول میره و خبر پیروزی را به ارباب میده

در همین راستا ارباب سول ضیافتی بر پا میکنه و از گونگ بوک و بقیه قدر دانی می کنه .ارباب سول میگه شنیده بودم که ارتش زیگنیگ تا نزدیکهای چانگ ان(پایتخت) اومده بودند چطور شد که عقب نشینی کردند و گونگ بوک میگه اونها هنوز قوی هستند و به خاطر شرایط آب و هوایی عقب نشینی کردند و چنگ هنوز ادامه داره و رییس موچانگ میگه که ارتش ونینگ جان در برابر ارتش زبده یی سادو آسیب پذیره و ارباب سول میگه برای همینه که ژنرال وانگ ماموران ما را به خط مقدم ارتش خودش فرستاد و شما در شرایط سختی قرار می گیرید باید کاملاً مراقب باشید

سانسور :

هاجین و یون در گوشه با هم خلوت می کنند

یون میگه هاجین تو می دونی چند نفر با شمشیر من مردند من مطمئنم بیشتر از چندین و چند تا بوده و هاجین خندش می گیره و یون عصبانی میشه و میگه چیه تو باور نمی کنی . وقتی که من با دشمن می جنگیدم و در اون لحظه ای که بین مرگ و زندگی بودم در اونها لحظات همش به فکر تو بودم تو فکر می کنی چرا اینطور بوده ؟

هاجین : من از کجا بدونم

یون : تو به من فکر نمی کردی؟

هاجین : من خیلی گرفتار کار بودم من وقتی برای این کارها نداشتم

یون : من شرط می بندم که تو یک دختر بی احساس هستی

و یون میاید که از اونجا بره که هاجین از پشت اون را بغل می کنه

هاجین : حقیقت اینه که من فقط به تو فکر می کردم از وقتی که صبح چشمهام را باز می کردم تا شب که بخوایم . و حتی تو رویاهام هم به تو فکر می کنم . من حتی می خواستم به میدان جنگ بیام و اگه می تونستم بهت کمک کنم

و این صحنه های رومانتیک:

در همین حال رییس موچانگ (خروس بی محل) برای هوا خوری میاید بیرون و این صحنه را می بینه و هاجین سریع از اونجا میره و یون با ناراحتی میگه که تو نباید اینجا می یومدی همه چیز را خراب کردی و رییس موچانگ میگه من فقط اومدم قدم بزنم که ….. اصلاً تو چرا با عصبانیت سر من داد میزنی ؟ ولی من حدس میزنم که شما دو به زودی با هم زندگی می کنید ویون از اونجا میره

کلیپ مربوطه

کلیپ با حجم کمتر

کلیپ کیفیت اصلی_مگا آپلود

گونگ بوک در گوشه داره به اتفاق امروز فکر میکنه که چی ریانگ از دور اون را زیر نظر داره ولی گونگ بوک حواس به پشت سرش نیست فکرش به یکی دیگه است

سانسوری دیگر :

جونگ دال برای اینکه ارادت خودش را به ارباب یی نشون بده فکرهایی می کنه به ارباب می گه که من مغزم را به کار انداختم تا بتونیم دوبار پول بدست بیاریم ما باید این زنها و مشربها را به سربازان بفروشیم چون اونها حسرت همچین چیزهای را دارند واین سود زیادی برای ما داره و من همیشه و همه وقت آماده ام تا برای شما بمیرم لطفاً وفاداری من را بپذیرید و ارباب یی یی هم با کنایه می گه وفادری تو به من ثابت شده . من کارم را از دست دادم که برای خیلی زحمت کشیدم وحتی مجبور شدم به عنوان بازرگان نظامی در میدانهای جنگ تاب بخورم .اما حالا برای من پول در آوردن در این موقعیت … من چند سال دزد دریایی بودم و با ماهیهای بد بو زنده موندم اما پول در وردن در این موقعیت … مشکل تو اینه که مغزت از این چیزها باد کرده به عبارت دیگه برای اینکه از شر اینها خلاص شی باید بدنت رنج بکشه و ارباب یی از اونجا میره و کتک زدن جونگ دال را به عهد رییس جانگ میزاره

ارتش شکست خوده به کمپ بر می گردند و ارباب یی وقتی از خودم یوم مون شکست را می شنوه ناراحت میشه

متهمان نزد یی سادو می روند و محاکمه شروع میشه

یوم مون

گونگ بوک

یی سادو میگه من به خوبی از مهاتهای تو آگاهم و من تو را مسئول این شکست می دونم(بازیگر نقش اول که نیست بنده خدا) و دستور میده که یوم مون را بندازند زندان.

در راه جانگهوا هم با ناراحتی یوم مون را می بینه و یوم مون میره زندان و در این مدت زندان رفتن هوا تاریک میشه!

یوم مون

یوم مون به اتفاق افتاده فکر میکنه و ارباب یی نگران یوم مونه

ارباب یی پیش یی سادو میره و میگه عالی جناب دولت تانگ(چین) خودشو برای یک جنگ تمام عیار آماده می کنه وقتی که فرمانداران جیانگسو و هی بین و هی ان با هم اتحاد دارند و اگه شما نقشه ای نکشین ممکنه شکست بخورید ولی من یک پیشنهاد برای رهایی از بحران دارم و اون اینه که با شیلا رابطه بر قرار کنید و یی سادو میگه من رابطه خوبی با شیلا ندارم اونها قبول می کنند ؟ ارباب یی میگه رابطه دولت تانگ و شیلا نگران کننده شده ولی من این کار را می کنم و یی سادو میگه تو یک تاجر هستی و برای این معامله چی می خواهی و ارباب یی می گه یوم مون را آزاد کنید

بانو جمی در حال بررسی اجناسه که نیو چانگ خبر آمدن رییس جانگ از طرف ارباب یی را بهش می ده . رییس جانگ میگه که عالی جناب یی سادو می خواهد شما را ببینه و نامه را به بانو جمی میده .

بانو جمی نامه را می خونه و فکرهاش را میکنه

بانو جمی

و سرانجام میگه که یی سادو در ماننده شده و از من کمک می خواهد واین فرصت خوبیه اگه همه چیز درست پیش بره خیلی به نفع ما میشه و آماده شین که به سمت شاندونگ بریم

شب در حین ورود به ساحل گارد ساحلی به استقبالشون میاید و محافظین و در راس اونها نیو چانگ همه را درو می کنند وبانو جمی هم به سمت کشتی میره

بانو جمی فرار کرد

فردا صبح گونگ بوک و افرادش به ساحل میاین و رییس مو چانگ میگه گشت ساحلی دیشب در حین انجام وظیفه کشته شدن و این که به نظر میاید که کسایی که این کار را کردند خیلی حرفه ای بودند و یون میگه شاید کار افراد یی سادو بوده رییس موچانگ میگه اونها همچین کاری نمی کنند . گونگ بوک میگه ما باید این را به فرمانده گزارش بدیم و مراقبت از ساحل را تشدید کنیم

در هنگام ورود به مقرر تعدادی از سربازان یی سادو را می بینند که رییس مو چانگ می گه که اونها به عنوان جاسوس به مقرر یی سادو می روند و اطلاعات میارند و این حرف گونگ بوک را به فکر وار می داره

گونگ بوک به یاد کار جانگهوا میوفته و تصمیم خودش را می گیر و به عنوان جاسوس داوطلب میشه و یون وقتی او را می بینه مگه می خواهی اینطور بری جانگهوا را بیاری من هم با هات میایم ولی گونگ میگه لازم نیست ولی یون می گه من احساست را میدونم و میترسم یک کاری دست خودت بدی و سرانجام هر دو تا به مقرر یی سادو می روند و از بازرسی هم عبور می کنند و قراره 5 روز اونجا باشند

گونگ بوک در لباس جاسوسی

به سمت شاندونگ

فردا صبح بانو جمی دعوت ارباب یی را لبیک گفته و وارد کمپ یی سا دو میشه و ارباب یی به استقبالش میره و اون را پیش یی سادو میبره

بانو جمی پیش یی سادو میره و مقام بالای یی سادو اینجا معلوم میشه که بانو جمی به اون احترام میزاره(یی سا دو شاهزاده است)

ا�ترام به یی سادو

یی سادو میگه من شنیدیم که شما از نسل اصیل واشراف زاده هستید که این عامل در کار شما هم تاثیر داره وبانو جمی مگه در شیلا و چین مردم بازرگانان را پایینتر از خود می دانند ولی چیزی که قدرت را به اونها میده ثروته که اگه من این ثروت را نداشتم افتخار همچین ملاقاتی را بدست نمی آرودم

یی سادو از بانو جمی و این حرفش خوش میاید و بانو جمی میره اصل مطلب که با من چه کار داشتین ارباب یی توضیحات را ارائه میده و میگه عالی جناب از رابطه شما با خانواده سلطنتی خبر دارند و همانطور که میدانید ارتش زیگینگ در موقعیت بدیه و فرماندار هی نان که مدتها با عالی جناب متحد بود خیانت کرده وبه ارتش تانگ پیوسته و حال عالی جناب در خواست کمک از شیلا را دارند

یی سادو از بانو جمی سوال میگه که پیام من را به پایتخت شیلا میرسونی و قیافه بانو جمی در هم میره

بانو جمی در مورد اینکه موفق بشه چی بدست میاره می پرسه که یی سادو میگه من انحصار مدیریت نمک منطقه شاندونگ را به شما می دم و همچین قدرت تجارت با بیدیا (احتمالاً ژاپن) را هم میدهم طوری که شما دنیا را در دست دارید و بانو جمی فعلاً جوابی نمی ده تا در این رابطه فکرهاش را بکنه

پاداش

یعد از جلسه ارباب یی به بانو جمی میگه اگه شما از تجارت با موجینجو و یانگزو راضی بودین نیازی به درخواست یی سادو نداشتین ولی من جاه طلبی شما را می دونم ومی دونم شما این در خواست را رد نمی کنید و بانو جمی میگه اگه موفق بشم اینطوره واگه نشم همه چیزم را از دست میدم و می میرم و من فکر می کنم این در خواست شما بود نه عالیجناب و ارباب یی می گه بله من شما را به اون توصیه کردم و من سودی نمی برم از این کار من فقط با این کار می خواهم یوم مون را نجات بدم و الان زندگی یوم مون در دست شماست و خواهش می کنم کمک کنید

نیو چانگ نسبت به درخواست ارباب یی به بانو جمی هشدار میده

غرور

ارباب یی هم به رییس جانگ میگه من مطئنم که بانو جمی درخواست ما را قبول می کنه . و بانو جمی میاید اونجا و میگه که من در خواست عالی جناب را قبول می کنم وارباب یی خوشحال میشه

جانگهوا (کزت قصه ما) در حال شتشو رخته که چانگ گیوم میاید اونجا و میگه بانو جمی اومده اینجا و می خواهد تو را ببینه

جانگهوا پیش بانو جمی میره

بانو جمی : نچ نچ نچ… تو دختر احمق

من به زودی کار و کاسبیم را در یانگزو جمع می کنم و بر میگردم به شیلا و تو هم باید با من برگردی به شیلا

جانگهوا : من نمیایم

چانگ گیوم : جانگهوا !!

بانو جمی (خونسرد) : من شنیدم که یوم مون الان در زندانه . اون الان ممکنه زنده بیرون بیاید ولی اون یک روزی می میره

تو می خواهی بگی همچین مردی را برای همسری داری؟ چطور تو میتونی اینقدر احمق باشی ؟

من شنیدم که تو برای اینکه گونگ بوک را نجات بدی زن یوم مون شدی .حقیقت داره . من بیشتر از اینها از تو انتظار داشتم اما تو همیشه من را نا امیدی میکنی . من باید اون(گونگ بوک) را در موجینجو می کشتم . تو با این یکدندگیت عصبانیت و خشم من را نسبت به او بیشتر میکنی .من بیشتر از این تو را سرزنش نمی کنم آماده شو تا با من بیایی بریم

جانگهوا : من همین حالا می خواهم از گروه شما بیایم بیرون

نگرانی بانو جمی

من همه دستورات شما را اطاعت کردم تا دینم به شما را بدم که وقتی من بچه بودم من را نگه داشتید و من صادقانه به شما خدمت کردم . ولی من که با درخواست شما زندگی نمی کنم من زندگی خود را خواهم کرد

بانو جمی : تو به این میگی زندگی خودت ؟

جانگهوا : من هرگز احساس خوبی و راحتی در زندگیم نداشتم .من در میان یک ناحیه جنگی هستم اما بودن در اینجا را انتخاب می کنم و من بر نمگردم .

چانگ گیوم : جانگهوا تو چت شده

بانو به نظر نمیرسه که اون در حال مناسبی باشه و من با او حرف میزنم لطفاً عصبانی نشید

بانو جمی : تو چطور می تونی این کار را با من بکنی ؟ تو نمیدونی که من چقدر تو را دوست داشتم(خاله خرسه)

من دوباره از تو می پرسم . تو با من به شیلا بر می گردی ؟

جانگهوا :من بر نمی گردم

بانو جمی : بسیار خوب . این پایان تمام چیزهایی بود که بین ما وجود داشت

خشم بانو جمی

 

 

 

خلاصه قسمت بیست و دوم سریال امپراطور دریا

دیدین که یوم مون گونگ بوک رو نجات داد وقتی گونگ بوک می شنوه که جانگ هوا پیش یوم مون مونده یادش به حرف های یوم مون میاد که گفت از این به بعد زندگی برات از مرگ بدتره

 

بعدش هم میشینن با یون فکر میکنن یون از خودش فکر های جالب در میکنه و میگه ما باید بریم بانو جمی رو زیر فی به دولت بفروشیم چون اون داره با دشمن معامله میکنه که گونگ میگه انقدر فکر نکن خرگوش اینطوری همه شیلایی ها بی حرمت میشن

 

 

از اون طرف هم این دوتا که همیشه مثل سگ و گربه به هم میپرن و باباش میگه نکنه گونگ بره به دولت خبره بده

 

بانو جمی هم که باز مثل مرفهین بیدرد لم داده و چایی میخوره میگه برین این دختره خیره سرو برش گردونین

تا این که گونگ میاد و میگه یا این زن منو برش میگردونی یا پدرتو در میارم و به دولت میگم چیکار میکنی

 

اینم چک و پوز بانو جمی که عصبانی شده

 

بانو جمی هم میگه حتما کار شما دوتاست(دوست گونگ و باباش) وگرنه گونگ از کجا فهمیده که ما با ارتش یی سادو معامله کردیم

که اینا قسم رو قسم که والا بالله کار ما نبوده خودش هم اونجا بوده و جانگهوا به خاطر اون از خودش فداکاری در کرده

بانو جمی هم به داداش جانگ هوا میگه بچه تو مگه غیرت نداری؟! بیا برو خواهرت رو بردار بیار بندازش به این مردک گونگ بوک ازشر جفتشون خلاص بشیم

از اون طرف هم که جانگهوا داره کلفتی میکنه و جونگ دال که مثل س...از یوم مون میترسه التماس رو التماس میگه بیا ببرمت بندر برو شهرتون  وگرنه یوم مون منو حلق اویز میکنه....جانگی هم میگه برو اون ور بابا بذار باد بیاد

یوم مون که برمیگرده میبینه جانگی اونجاست ،خیلی اذیت جونگ دال نمیکنه و میبیینه که جانگی چقدر خانوم شده ولباس هاش رو هم شسته

شب که جانگی میاد پیشش بهش میگه دختر بیا برو دست بردار !بالاخره یکیمون میگریمت دیگه .اونم میگه نه من تاصیغه عقد جاری نشه تکون نمیخورم.من به تو قول دادم و اینا...

 

 

فرداش داداش جانگی میاد دنبالش .به یوم مون میگه این خواهر ما رو بده بینیم.فکر کن ادم زن بگیره داداش بیاد بگه خواهرمون رو پس بده.هی ی ی ی ی ی ی یوم مون بدبخت ، بی سر و صاحابی همین دیگه....

جانگی تا میبیندش میگه داداشی واسه چی اومدی؟ اونم میگه ها چته؟چش سفید؟ اومدم برای پاگشا دعوتت کنم!!!!

 

داداشه میگه اخه خنگ! تو این همه خواستگار کورو کچل داشتی ندادیمت شوهر، حالا زن این شدی که جنگجو هست فردا پس فردا جنازه اش رو برات میارن؟؟!!!!!!!!!! گور بابای گونگ بوک هم کرده به خاطر اون خودتو بدبخت کردی

یوم مون فضول هم داره گوش میده

 

بانو جمی یه جلسه میذاره و به گونگ خبر میده که جانگی گفته من نمیام هر کاری میخای بکنی راه باز جاده دراز ...اونم میگه ای ای ای دخترها همشون همینن، سرکاری بود....

 

تو همین فکرهاست که خدمتکار جانگ  هوا واسش یه بسته از لباسهایی که جانگی براش دوخته بوده میاره...اونم یاد جونی هاش میفته ....اگه بچه خوبی باشین کلیپ این تکه رو که با اهنگ سانسوری هست براتون میذارم

از اون طرف هم یی سادو که زرنگ کوچه خلوته و خودش کنار گود نشسته و فقط به یوم مون میگه لنگش کن ، میگه برین به ارتش دولت حمله کنین.

 

بعد از جلسه ،شب، یوم مون سربازهارو مرخص میکنه میگه برین حرف خصوصی دارم

بهش میگه من فردا دارم میرم جنگ .شاید مرحوم شدم. بیا برو خل بازی درنیار.جانگ هواهم میگه مرغ یه پاداره.من میخوام اینجا باشم و پشتت وایسم

اخی ی ی ی حیف!!!! یوم مون میگه اگه چندسال پیش که توموجینجو بودیم اینطوری بهم میگفتی ارباب رو شوتش میکردم و دستو میگرفتم باهم میرفتیم یه گوشه زندگی میکردیم .دماغ گونگ هم میسوخت ...اخه تو مثل ننهمی و من تورو که میبینم یاد اون خدا بیامرز میفتم

 

فرداش هم که میرن جنگ، جانگی میاد بدرقه. شایدم تو دلش بگه الهی داغت بمونه تو جیگرم!

خلاصه جنگ شروع میشه و خبرش به گونگ و بقیه اراذل دسته سول پیانگ اینا هم میرسه

 

سول پیانگ جلسه میذاره که (بالحن چهارشنبه بخونین) چکار کنیم؟ که ارباب جو میگه قلوه شون رو بگیریم ...نه نه ببخشید میگه ممکنه از اینکه هست بدبخت تر بشیم

 

از طرف حاکم به تجار دستور میدن که افسران محافظتون  رو برای جنگ بفرستین.سول پیانگ هم میگه بابا اینا که محافظ نیستن میخورن و میخوابن من نمیذارم اینا برن جنگ.به گونگ میگه همه رو رد کن برن .نون خورامون کم شه

 

خلاصه همه میرن ولی میبینن نون مفت سخت گیر میاد دوباره برمیگردن ومیگن ما لازم بشه میریم جنگ.

درضمن بخاطر مخالفت با حاکم سول رو کت بسته میبرن زندان .

 

اون ژنرالی هم که توقسمت قبل دیدینش و خیلی ادعاش میشه ، میاد و گونگ بهش میگه ارباب ما رو ول کنین مابراتون میجنگیم

جانگی هم که فعلا هم کلفته هم پرستار زخم سربازها رو میبنده ....شده دایه مهربون تر از مادر

 

اینا رو ببینین که لباس جنگ پوشیدن ...از اینجا به بعد هست که گونگ هم شکل ادمیزاد میشه هم اینکه اقبال بهش رو میکنه

ژنرال که رفته به جنگ .از اون ور هم این فرمانده به گونگ  میگه برین ببین چه بلایی به سر ژنرال اومده، جونش در خطره خودشم که عرضه نداره شما برین به دادش برسین

یوم مون به دسته ژنرال حمله میکنه و مثل اب خوردن ژنرال رو گروگان میگیره

 

وقتی گونگ ویون و رییس میرسن میبینن جا تره و بچه نیست و بازم یوم مون رودست زده و یه قدم جلوتره

خلاصه دست از پا درازتر برمیگردن و قول میدن که ماژنرال رو سالم میاریمش

 

موقع عبور دسته یوم مون این گونگ مارمولک یه نقشه ای میکشه بیا و ببین

دسته یوم مون دارن از جاده بین صخره ها رد میشن و افراد گونگ هم از بالا میبیننشون ...اینجا ها رو باید ببینین که چه پلیتیکی میزنه

درگیری شروع میشه و ژنرال رو ازاد میکنن

یوم مون که بهش برخورده اینطوری سوپرایز شده میذاره دنبال ارتش گونگ و ..........

اینکه ضد حالش مال گونگه یا یوم مون هفته بعد معلوم میشه....