تصاویر زیبا . عکس های سریال امپراطور دریا . سرزمین بادها

خلاصه قسمت 24 امپراطور دریا

یوم مون و افرادش زودتر به اردوگاه میرسند و بعد از بررسی اوضاع طی یک عملیات ضربتی ارباب یی و جانگهوا را نجات میدند و از اونجا خارج می کنند ولی در این حین جانگهوا نگران یوم مونه که چرا اون نمی یاید و با اصرار جونگ دال اونجا را ترک می کنه

بعد از مدتی نیروهای کمکی هم میرسند و پشت سر اونها گونگ بوک هم میرسه و گونگ بوک بدون مقدمه به سراغ یوم مون میره . و باز برای بار چندم بر طبق عرف فیلم یوم مون شکست می خوره و از اونجا فرار می کنه و گونگ با نامردی از پشت با تیر اون را میزنه ولی نمی زاره کسی دنبالش بره (خبر نداره که یوم مون جانگهوا را نجات داده)

بعد از این اتفاق یون از اینکه گونگ بوک نذاشته دنبال یوم مون بره و اون را بکشه (پهلوان ننه) خیلی نارحته و جالب اینکه تنها 6 نفر توی این مبارزه کشته شدن و گونگ بوک میگه اگه اونها اینطور جان خودشان برای تهیه کالا به خطر انداختند معلوم میشه که ارتش یی سادو نیاز مبرم و ضروری به تجهیزات دارند و ما باید سریع به یانگزو بر گردیم و این را گزارش کنیم

حضرات در کمپ نگران یوم مون هستند که یوم مون و رییس جانگ به کمپ وارد می شوند ولی یوم مون که دیگه ضعیف شده از حال میره و جانگهوا و ارباب یی چقدر ناراحت می شوند و ارباب یی دستور میده که یوم مون به چادرش ببرند و براش دکتر بیارند

رییس جانگ به ارباب یی میگه که تیر به نقطه حیاتی یوم مون نخورده و زندگیش در خطر نیست و ارباب یی نفس راحتی می کشه و رییس جانگ میگه که گونگ بوک بود که به طرف یوم مون تیر انداخت و اون به عنوان فرماندهی در ارتش وونینگ رسیده ارباب یی میگه ما باید وفتی که می تونستیم اون را می کشتیم و ما باید هر چه سریعتر کالاهایی را که توقیف شدن فراهم کنیم و آماده باشین که صبح زود راه بیوفتیم

جانگهوا به چادر یوم مون میره :

جانگهوا : شما بیدار شدین؟

یوم مون(اول از همه چیز بعد از بیداری) : ارباب سالمه ؟

جانگهوا : بله

و یوم مون میره سراغ مشرب

یوم مون : بعد از اینکه کمپ وونینگ را ترک کردی فرمانده جانگ اومد اونجا

و جانگهوا ییهو ته دلش خالی میشه ( همراه با آهنگ سکانسهاش) و یوم مون هم می فهمه

یوم مون : می خواهی بدونی چه اتفاقی براش افتاد ؟

تو وقتی به من نگاه می کنی نگاهت بی فروغه نسبت به من ولی وقتی اسم اون میاید منقلب می شی . پس چرا می خواهی اینجا بمونی ؟ من بهت گفتم که از اینجا برو . چرا موندی؟

جانگهوا : من سرنوشتم را با زندگی فرمانده جانگ مبادله کردم .من سر قولم به شما هستم .

یوم مون خیلی ناراحت میشه و جرعه ای دیگه میره بالا

یوم مون : من جنگ را به گونگ بوک باختم و ژنرال وانگ را از دست دادم و نتیجه اش این بود من تقریباً مرده بودم

از این زمان به بعد من با خودم عهده کردم که گونگ بوک را با دستهای خودم بکشم ولی من شکست خوردم و مجبور شدم فرار کنم

من نمی خواهم …. دیگه از تو نمی خواهم اینجا را ترک کنی حتی اگه تو هم بخواهی من نمیزارم بری

تو گفتی می خواهی زن من بشی ؟ حتی اگه گونگ بوک تنها مردی باشه که توی قلبته

حتی اگه کالبد خالی بدنت تمام چیزی باشه که داشته باشم هرگز نمیزارم بری . من هرگز کاپیتان جانگ را نمی بخشم کسی که من را توی این وضعیت تاسف بار انداخت

بانو جمی بعد از قبول کردن دستور یی سادو میگه ما دیگه دلیلی نداره اینجا بمانیم چون دستور یی سادو را پذیرفتیم باید هر چه سریعتر به شیلا برگردیم و دستور آماده شدن مقدمات کار را میده و از چانگ گیوم در مورد نوع روشوه ای که باید به بازرس کل داده بشه می پرسه وچانگ گیوم میگه اون به اشعار مصور و نقاشی زو فانگ علاقه داره و بانو جمی دستور تهیه کالاهای مذکور را تحت هر شرایطی میده

سون جونگ که دلش نمی خواد به شیلا برگرده بدون اینکه به کسی چیزی بگه ناپدید میشه و پدرش هم در این راستا دنبالش می گرده

سون جونگ به عنوان نیروی تازه وارد درحال آموزش دیدنه که کاپیتان جانگ میاد اونجا وقتی اون را میبینه یک گوشه ای میارد و باهاش حرف میزنه

سون جونگ میگه من میخواهم مثلا شما وارد ارتش بشم وافتخار آفرینی کنم که پیش شما باشم ولی یون اون را دعوا میکنه که تو حتی یک شمشیر هم در دستت نگرفتی و اینطور می خواهی بری جنگ و در همین حال پدر سون جونگ میاید اونجا و بالاخره با توصیه گونگ بوک قضیه فیصله پیدا میکنه و مک بونگ سون جونگ را میبره . بعد از رفتن اونها یون به گونگ بوک میگه که کی جنگ تمام میشه و من از ارباب اجازه بگیرم و با هاجین ازدواج کنم و بچه دار بشم و … و…وووو … که خبر میارند که در ساحل یک گروه بازرگانان نظامی که برای یی سادو کار می کردند دستگیر شدند و از اونها مقدار زیادی سر تیر و اسلحه پیدا کردم و گونگ بوک سریع میره بندرگاه

بانو جمی با سیمایی جدیدی میاید و به سرپرستها در مورد برگشتن به شیلا حرفهایی میزنه و میگه که من اول میرم و شما بعداً (یک ماه) میاید

بانو جمی

بانو جمی به ساحل میره ولی در ساحل جلوش گرفته میشه و گفته میشه که فعلاً بندر تعطیله و هیچ کشتی حق تردد نداره . و بانو جمی عصبانی میشه و میگه این مسخره بازیها چیه ما مالیات را دادیم واجازه گرفتیم و با فریادمیگه برو بزرگترت را بگو بیاید و از شانس بانو جمی گونگ بوک میاید اونجا

گونگ بوک و یون به بانو جمی میگن که فرماندر دستور تعطیلی بندر را داه و گروه ارباب وانگ قصد ترانزیست اسلحه برای یی سادو را داشتند و تا وقتی که تحقیقات تمام نشه هیچ کسی حق ترک یانگزو را نداره

بانو جمی به مقرر بر میگرده و نیو چانگ میگه که شما باید در رابطه تان با یی سادو بازبینی کنید و دستورش را رد کنید ولی بانو جمی نمی تونه از قولی که یی سادو بهش داده بگذره

بانو جمی فکرهاش را می کنه و میگه اگه ما نمی تونیم با کشتی تجاری از اینجا بریم باید خودمان یک کشتی نظامی پیدا کنیم و اگه به وزیر حمل و نقل (ترابری) رشوه بدیم بدست آوردن یک کشتی نظامی زیاد سخت نیست

مقدمات کار فراهم میشه و با وزیر مربوطه حرفهای لازم زده میشه . بعد توافق و پایان مذاکرات در حین بیرون رفتن اربا جو که معمولا در اون مهمان سرا حضور موثره داره افراد بانو جمی را با وزیر مربوطه را میبینه

 

 

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
هی خوبه بهتر از این هم می تونه باشه.
سه‌شنبه 20 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 07:29 ب.ظ
امتیاز: 1 0
به نظر من در کل سریال قشنگی بود مخصوصا با بازی سونگ ایل گوک (یونگ جانگ) که فیلم را جذاب می کرد
دوشنبه 26 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 12:55 ب.ظ
امتیاز: 0 0
داستان پاندا کو نفوکار در ایران

سیندرلا در ایران

نقد سریال میخک

بررسی فیلم لوسی

سریال رودخانه برفی

نقد سریال عطسه از مهران مدیری - رها ماهرو

جیگر ، کلاه قرمزی

سریال نفس گرم

سریال های نوروز 1395

نقد و بررسی فیلم پذیرایی ساده - رها ماهرو

در حاشیه 2

سریال آسمان من

حکیم ارد بزرگ , ارد بزرگ , Great Orod , philosophy , Iranian philosopher

پیوندها