http://s5.picofile.com/file/8128904900/RED_BOOK.jpg

خلاصه سریال امپراطور دریا با سانسوریها - قسمت 44 - تصاویر زیبا
X
تبلیغات
مای اسپید

خلاصه سریال امپراطور دریا با سانسوریها - قسمت 44

افراد بانو جمی به محاصر لرد کیم حمله میکنند و کیم یانگ زخمی میشه و نیوچانگ اول یک ضربه به دست لرد کیم میزنه و بعد میاد که کار را تمام کنه که گنگ بوک با تیر کمان یک تیر در میکنه توی کتف نیوچانگ و همه فرار میکند

گونگ بوک اول به طرف گاری میره که میبینه لرد کیم کیون جونگ را کشتند که رییس موچانگ هم لرد کیم را پیدا می کنه و اون برمیدارند و فرار می کنند

کیم یانگ هم که فرار کرده پیش یوم مون میره که رییس جانگ میگه کیم میونگ و افرادش وارد پایتخت شدند و اوضاع را تحت کنترل گرفتند و ما باید همین الان جیم بزنیم

و کیم میونگ کودتاش گرفت و به قصر وارد میشه

ارباب جو هم به مقرر لرد کیم میره و به جانگهوا  میگه کیم میونگ کودتا کرده و پایتخت را تحت کنترل گرفته و امپراطور هم گشتند .شما هم باید سریعتر با ما اینجا را ترک کنید و جانگهوا هم  پسر لرد کیم را بر میداره و فرار می کنند

نیو چانگ مهر امپراطوری را برای کیم میونگ میاره و کیم میونگ چنان مهر را نگاه میکنه که نمی تونه باور کنه . نیو چانگ میگه ما پدر لرد کیم را کشتیم و لی گونگ بوک با لرد کیم فرار کرد و کیم میونگ هم میگه باید هر چه زودتر اونها را پیدا کنید و بکشیدشون

گونگ بوک هم با لرد کیم پیش جانگهوا و ارباب جو میرند و میگه که زخم لرد کیم وخمیه ولی باید سریع بریم که افراد کیم میونگ پشت سرمون هستند

حال کیم یانگ هم بد میشه و هزیون میگه و میگه ما باید برگردیم پایتخت و بابای کیم میونگ را دربیارم و مهر را پس بگیریم که بی هوش میشه و یوم مون هم میگه ما میریم به پایتخت که رییس جانگ میگه الان خطرناکه که یوم مون میگه الان اوضاع پایتخت خر تو خره و شاید بشه کاری کرد

خبر موفقیت به بانو جمی هم داده میشه وبانو جمی به پایتخت و پیش کیم میونگ میره(این همون در آغوش گرفتن دشمنان بود که گونگ بوک می خواست .گل سرخ جواب موشک نیست) و بانو جمی خوشحال از کاری که کرده

بازرس کل میگه الان دیگه دنیا دست ماست و شما الان باید هر چه زودتر شاه بشین ولی بانو جمی میگه بهتر این کار را نکنیم چون ما شاه منتخب را کشتیم و اگه لرد کیم میونگ شاه بشه افکار عمومی بر ضد ماست .ما باید فعلاً کیم ج یانگ شاه بکنیم تا خودمون را تبرئه کنیم .اون چیزی بارش نیست در اصل ما دستورات را به اون میدیم و کیم میونگ هم میگه من هم موافقم فکر خوبیه

لرد کیم در حال درمان موقته که یون خبر میاره تمام خروجیها را بستند و حلقه محاصر داره تنگتر میشه گونگ بوک میگه ما مجبوریم به بندر بریم چون اونجا یک کشتی هست که به چانگهی میره .باید محاصره را بشکنیم که در راه با یک گروه سرباز مواجه میشند و همشون را به درک پیوند میدند

یوم مون و افرادش به پایتخت میرند که کیوم میونگ را بکشند که می بیند که رودست خوردند و کسی تو تخت نیست و نیوچانگ اونها را محاصره و دستگیر میکنه

یوم مون را پیش بانو جمی میبرند و بانو جمی میگه برگشتن به پایتخت خریت کاملی بود.من هنوز نمیدونم چرا درخواست من را رد کردی و برای کیم یانگ کار میکنی .هنوز هم دیر نشده بیا برای من کار کن و بگو کیم یانگ گجاست که یوم مون قبول نمیکنه و میگه من را بکشین .بانو جمی میگه یوم مون را آزاد کنید و بهش میگه باید بدونی که اینجا هیچ راه نجاتی برای تو نبود ولی یادت باشه من تو را نکشتم

نیوچانگ در مورد زنده گذاشتن یوم مون می پرسه که بانو جمی از آینده نگری میگه و میگه الان کشتن اون سودی نداره من الان قدرت هر کاری را دارم ولی بعداً معلوم نیست که چی میشه .زنده موندن یوم مون در آینده ممکنه به دردم بخوره . کیم میونگ نباید از قضیه بوی ببره .دهن افراد را هم قرص کن

گونگ بوک لرد کیم  را به چانگهی میبره و براش حکیم میاره که حکیم میگه وضعشون بد نیست و به زودی خوب میشه .لرد کیم هم  در مورد پدرش میرسه که جانگهوا میگه من موجین را به پایتخت فرستادم که جسد ایشون را بیاره ولی موفق نشدیم و لرد کیم خیلی ناراحت میشه

گونگ بوک به پسر لرد کیم که خیلی ترسیده میگه حال بابات خوبه من از شما مراقبت میکنم و اینجا جای امنیه و جانگهوا هم دست اون را میگیره و میبره داخل که گونگ بوک داره به جانگهوا نگاه میکنه که چی ریانگ هم متوجه موضوع میشه ولی چیزی به گونگ بوک نمیگه و گونگ بوک میگه که پسر لرد کیم خیلی ترسیده و ما باید مراقبشون باشیم

چانگ گیوم به گونگ بوک میگه که کیم میونگ میخواد کیم ج یانگ که از خویشاندانش برتخت بنشونه .رییس موچانگ میگه اون چون شاه را کشته میترسه که بر تخت بشینه چون دستش برای مردم رو میشه ولی با اینکار در واقع کیم میونگ شاه اصلی و کیم ج یانگ عروسکه .ارباب جو میگه کیم میونگ اگه بفهمه که لرد کیم اینجاست برای گرفت ایشون به اینجا حمله میکنه . گونگ بوک میگه ما باید با تمام قوا از لرد کیم محافظت کنیم و ما نباید فراموش کنیم که اونها شاه منتخب را کشتند و این مسئله ای نیست که به سادگی از کنار اون رد بشیم . به همه اعلام آماده باش بدین و تعداد نگهبانان را بیشتر کنید

 

جانگهوا به کافی شاپ سری میزنه که میبینه به به جونگ دال هم اونجا کار میکنه .جانگهوا به مک بونگ میگه من تو را مسئول اینجا کردم اما چرا گذاشتین جونگ دال اینجا کار کنه.مک بونگ هم میگه اون از یوم مون میترسه و از خونه بانو جمی فرار کرده  و جایی را نداشته من هم دلم براش سوخت اون داری سعی میکنه که آدم بشه که جانگهوا هم قبول میکنه وبه مک بونگ میگه لرد کیم اینجاست و من هم چند روز در چانگهی هستم کسی نباید در مورد بودن لرد کیم در چانگهی چیزی بفهمه

سون جونگ قضیه کودتا بانو جمی را به جونگ دال میگه و جونگ دال هم خودش را لعنت میفرسته که چرا الان پیش بانو جمی نیست و به چان تیا میگه حالا اگه رفتم پیش بانو جمی چه بهش بگم

نیوچانگ خبر حضور لرد کیم در چانگهی را به بانو جمی میده و بانو جمی هم به کیم موینگ میگه . کیم میونگ میگه باید هر طور شده شر کیم ووجینگ را کم کنیم .بانو جمی میگه من اول به چانگهی میرم و سنگهام را با گونگ بوک وامیندازم اگه لرد کیم را تحویل نداد اون موقعه باید برای جنگ آماده بشیم و همه اونجا از شجاعت بانو جمی تعجب می کنند

کیم میونگ در مورد کیم یانگ میرسه و میگه اگه اون را پیدا کردین سریع بیاریشن پیش من که من میخواهم با دستهای خودم بکشمش که دیگه جرات نکنه من را بکشه . اون دوباره سعی میکنه انتقام خانواده اش را از من بگیره 

 

یوم مون پیش کیم یانگ میره و میگه ما موفق نبودم و کیم میونگ هم میخواد کیم ج یانگ را بر تخت بنشونه .لرد کیم هم در چانگهی پیش گونگ بوکه .معاون کیم یانگ هم میگه پس ما هم باید بریم چانگهی چون اونجا تنها جایی که می تونیم از دست کیم میونگ فرار کنیم . و کیم یانگ که مجبور به این خفت تن در بده

بانو جمی به چانگهی میره و گونگ بوک که فکر میکنه شخص مهمی از پایتخت اومده به استقبال میره که میبینه ...

گونگ بوک میگه خوب برای چی اینجا اومدی که بانو جمی میگه تو که خوب میدونی اومدم لرد کیم را بگیرم گونگ بوک میگه من نمیتونم لرد کیم را به یک مجرم بدم که لیاقت شاهی را نداره و شاهی را که منتخب اشراف بوده را کشته .بانو جمی میگه کی گفته کار ما بوده مگه لرد کیم نمی خواست کیم میونگ را بکشه .گونگ بوک میگه ایشون میخواست به دلایلی شخصی که جلوگیری از هرج و مرج بود این کار را بکنه .بانو جمی هم میگه ما هم میخواهیم جلوی جنگ و خونریزی را بگیریم  .اگه تو این کار نکنی جنگ در میگیره که گونگ بوک میگه خوب من آماده جنگ هستم کی جنگه میشه

گونگ بوک یه بانو جمی میگه شما که میدونستی من لرد کیم را تحویل نمیدم حالا دلیل اصلی اومدنتون را بگین .بانو جمی هم میگه درسته گور بابای لرد کیم .من شاه را بر تخت نشوندم و هر کاری که بخوم میتونم بکنم ولی من میخواهم کمکت کنم که کسی کاری به چانگهی نداشته باشه .اگه تو به من ملحق بشی من صرف نظر از اتفاقات افتاده در پایتخت نمی زارم اینجا آسیبی ببینه . و من و تو باهام اینجا را بزرگتر از قبل می کنیم . گونگ بوک هم چند دقیقه ای با حالت عارفانه به بانو جمی فقط نگاه میکنه و میگه اگه قرار باشه افراد طمع کاری مثل تو اینجا اداره بکنند من خودم و با دستاهای خودم  در اینجا گل میگیرم .بانو جمی هم میگه به درک مگه اینجا ارث باباته . اگه اینجا خراب بشه تو بابت این کار خیلی تاسف میخوری

بانو جمی میاید که بره که با جبهه دوم (عذاب کشیدگان از دست بانو جمی ) روبه رو میشه .بانو جمی  میگه به زودی جانگهی از شیلا جدا میشه و یک بیابان میشه ارباب جو هم میگه همچین چیزی نیست  و چانگهی الان به بزرگی شیلاست و قوانین اونجا هم به بزرگی اینجا نمیرسه و تا وقتی که کنسول جانگ اینجاست هیچ اتفاقی نمی یوفته . بانو جیمی میگه درسته ولی وقتی رییستون گونگ بوکه که چنان تکبری دارای که همین روزهاست که کارش تمام بشه و شما به اون افتخار می کنید .یون عصبانی میشه و شمشیر میکشه و شمشیر کشی میشه و میگه شما چطور جرات میکنید این طور با وقاحت حرف بزنید فکر کردین اینجا موجینجوست اگه به دست من بود همون اول شما را می کشتم . ارباب جو  هم یون را آروم میکنه و قضیه را فیصله میده 

جونگ دال هم وقتی که میفهمه بانو جمی به چانگهی اومده سریع میره بندر و با التماس میگه که من از ترس یوم مون فرار کردم و لطفاً من را ببخشید که بانو جمی میگه بزارید با ما بیاد . سونگ جونگ را ماجرا را میبینه

ارباب جو میگه اگه جنگ بشه چانگهی نابوده میشه و اینطور همه چیز را از دست میدیم که گونگ بوک خونسرد میگه نترسید همچین اتفاقی نمی افته چانگ گیوم میگه یعنی می خواهی بری جنگ گونگ بوک میگه من گفتم وارد سیاست نمی شم اگه اگه احساس کنم چانگهی و مردم شیلا در خطر هستند برای جلوگیری از این موضوع هر کاری میکنم. و گونگ بوک به رییس موچانگ میگه از الان ما برای جنگ آماده میشیم افراد را در حالت آماده باش قرار بدین .

موجین به جانگهوا میگه فرمانده جانگ برای محافظت از لرد کیم میخواد به جنگ بره .ما باید به لرد کیم قضیه را بگیم که جانگهوا میگه ایشون هنوز ضیعیفه من خودم به ایشون میگم ولی تا اون موقع نباید چیزی بهشون بگید

 

گونگ بوک به تصمیمی که گرفته فکر میکنه که چی ریانگ به اونجا میاید و گونگ بوک میگه من میترسم جون مردم بیگناه چانگهی به خاطر یکدنگی من به خطر بیوفته که چی ریانگ میگه همه در چانگهی از تو حمایت می کنند و حاضرند برای اجرای دستورات تو جونشون هم بدن من از از تو حمایت میکنم و روحیه سربازنمون هم بالاست .تصمیم تو درسته

لرد کیم در حال خوب شدنه که از پسرش در مورد چانگهی میپرسه که پسرش که خیلی از اینجا خوشش اومده در مورد خوبیهای چانگهی میگه که لرد کیم میگه درسته اگه همه شیلایها مثل تو از چانگهی دل خوشی داشتند من هم مشکلی نداشم . پسر لرد کیم هم بند را به آب میده و میگه ولی من شنیدم که قرار جنگ بشه که لرد کیم به جانگهوا میگه این بچه چی گفت ؟ که جانگهوا میگه بانو جمی اینجا بود و فرمانده جانگ هم بهش گفته برای محافظت از شما حتی به جنگ هم میره

 

لرد کیم هم میره پیش گونگ بوک و میگه من میخوام به چین برم برای من جوازش را صادر کنید جانگهوا هم میگه من هم میخوام با ایشون برم که گونگ بوک علت را می پرسه که لرد کیم میگه توی این اوضاع من بهتره برم چین .چون نمیخوام به خاطر من تو و چانگهی در خطر بیوفتین که گونگ بوک میگه من نمیتونم همچین کاری بکنم .سرورم شما باید همینجا بمونید و من به شما خدمت میکنم و با تمام وجود از شما محافظت میکنم

بانو جمی نتایج کار را میگه و بازرس کل هم میگه این یعنی اعلام جنگ .کیم میونگ هم میگه من میدونستم که اینطور میشه و به وزیر دفاع میگه ارتش را به چانگهی بفرستین و اونجا را خراب کنید .بانو جمی میگه شما نباید این کار بکنید اگه ما به چانگهی لشکر کشی کنیم همه میفهمند که شما میخواهید ظالمانه بر تخت بشینین . گونگ بوک الان محبوبیت زیادی بین مردم داره و ما نباید به خاطر گونگ بوک چانگهی را خراب کنیم .ما باید از روشهای دیگه ای اون را نابود کینم .شما یک نفر را به چین بفرستین و به بازرگانان اونچا بگین که دیگه با چانگهی معامله نکنند من هم مقدمات تجارت با چین را در بندر دوک جین فراهم میکنم

یوم مون  غرق در فکره که کیم یانگ بهش میگه به چی فکر میکنی که یوم مون میگه تقصیر من بود که کیم یانگ کشته نشد کیم یانگ هم میگه من بهت قول دادم که اسمت بره توی لیست افراد با صلاحیت و یک پست برات بگیرم  اما الان وضعیت فرق کرده الان گونگ بوک قدرت بیشتری داره و تنها جایی که ما الان میتونیم زنده بمونیم چانگهیه . یوم مون میگه من هم به چانگهی میرم من برای رسیدن به هدفم باید از بدتر هم ببینم

رییس جانگ به یوم مون میگه چرا شما می خواهید برین چانگهی چرا پیش بانو جمی نمیریم  . یوم مون میگه اگه من به شاهی که بانو جمی اون را بر تخت نشونده خدمت کنم دیگه هیچ وقت نمی تونم از زیر سایه اون بیام بیرون . من اگه میخوام به هدفم برسم باید خودم یک شاه بر تخت بنشونم

کیم یانگ و یوم مون به چانگهی میرند که یون جلوشون میگیره  کیم یانگ میگه بچه برو به بزرگترت بگو بیاید . ما میخواهیم اینجا پناه بگیرم وخودمون تسلیم کنیم به فرمانده جانگ این موضوع را بگین .یون هم موضوع را به گونگ بوک میگ هو رییس موچانگ هم به کیم یانگ میگه ما هنوز تصمیم نگرفتیم اینجا منتظر بمونید

جلسه با سران چانگهی تشکیل میشه و یون میگه ما نباید یوم مون را راه بدیم اون جون صدها نفر را گرفته و من حدس میزنم که اون هاجین را کشته ارباب جو هم میگه ما لرد کیم را قبول کردیم ولی نباید اونها را راه بدیم کار ما محافظت از اونها نیست .چی ریانگ میگه ما نمیتونیم یوم مون را ببخشیم ولی اونها خودشون را تسلیم کردند و به ما پناه آوردن ما باید اونها را راه بدیم چانگ گیوم میگه معلوم نیست که کیم یانگ میخواد چه کار کنه من اون را خوب میشناسم اون خیلی جاه طلبه .رییس موچانگ هم میگه باید دلیل تسلیم شدنشون را بررسی کنی م ارباب جو میگه لرد کیم چی گفته که یون میگه ایشون هنوز چیزی نگفته

 

لرد کیم خیلی از این اوضاع ناراحته به جانگهوا میگه من با اینکار بار سنگیتی را روی دوش کنسول جانگ گذاشتم .جانگهوا میگه سرورم شما طرحی دارید که با کمک فرمانده جانگ به پایتخت برگردین که لرد کیم میگه من همچین نیرویی را ندارم . من یکبار اومدم اینجا که جاه طلبیم را مخفی کنم اما من الان هم همین کار را دارم انجام میدم . جانگهوا هم میگه پس افرادتون را برگردونید چون وجود اونها در چانگهی فقط به آشفتگی اوضاع منجرب میشه

گونگ بوک به موضوع فکر میکنه که رییس موچانگ میاید اونجا و بهش میگه احساست را درک میکنم ولی هر چی بگی من هم قبول میکنم ولی از این می ترسم که بعداً تصمیمت باعث عذابت نشه

بالاخره گونگ بوک تصمیم خودشو میگیره و یوم مون را به ملاقات میپذیره

گونگ بوک : چرا به چانگهی اومدی؟

یوم مون : اینجا تنها جایی که ما میتونیم از دست کیم میونگ در امان باشیم

گونگ بوک : تو فکر میکنی که من باید تو را راه بدم ؟

یوم مون : من هر وقت به داغ صورتم نگاه می کردم  احساس کینه و رنج از تو بهم دست میداد . اما زمان باعث کمرنگ شدن این درد شد اما من نمیخوام از زندگی دست بکشم به خاطر این کینه .اگه این طور من میتونم زنده بمونم من جلوی تو زانو میزنم و برای زندگیم التماس میکنم

یوم مون : دلیل اینکه به کیم یانگ و لرد کیم خدمت میکنم این بود که می خواستم زندگی تازه ای را شروع کنم و سالهای که بیهوده گی زندگی میکردم را پشت سر بزارم .لطفاً من را قبول کن

گونگ بوک : بلند شو .حتی اگه بخواهی یک روز خنجری توی قلبم بکنی و حتی اگه از اینکه تو را نکشتم تاسف بخوری . من تو را میپذیرم .حتی اگه حرفهات راست نباشه .من به تو اعتماد می کنم  .اگه این میتونه باعث رهایی ما از این شرنوشت شوم و شیطانی بشه حتی اگه تو باید روزی به من خیانت کنی . از الان من دیگه تو را می بخشم

 

 

 

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
:عالی بود
یکشنبه 25 اسفند‌ماه سال 1392 ساعت 03:20 ب.ظ
امتیاز: 0 0
حالم از یوم مون عوضی بهم میخوره کاش جانگ بوگوی عزیزم میکشتش و تیکه تیکش میکرد. فقط جانگ بوگوی بزرگ سلطان دریاها رو عشقه.
یکشنبه 5 مرداد‌ماه سال 1393 ساعت 04:47 ب.ظ
امتیاز: 0 0